بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت شصت :
فصل 39
آقا کریم فریاد میزد و هر چه به دهانش میآمد نثار پرهام میکرد:
ـ پسره احمق! از اولم باید میفهمیدم تو لایق اون دختر نیستی. چهقدر طفلک باهات مدارا کرد. چهقدر تلاش کرد آدمت کنه.
سیما ابرو در هم کشید و گفت:
ـ خبه، خوبه توام! هر کی ندونه فکر میکنه بچهَم چه مشکلی داشته که اون دختره سر به راهش کرده. معتاد بود؟ الکلی بود؟ دست به زن داشت؟ دختره زن
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
زرناز جان اشتباهی عید راضیهرو به من تبریک گفتی🥰 من مرضیهام🙂
۲ سال پیشZarnaz
0ببخشید وقتی داخل خواب و بیداری رمان میخونم😁🙈❤️
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۲ سال پیشsalomeh
0سلام مرضیه خانم. عیدتون مبارک. رمانتون خیلی قشنگ و زیباست. از شخصیت الهه خیلی خوشم میاد و برای پرهام متاسفم که قدر همچین بانوی زیبایی رو ندونست و تحت تاثیر حرف های احسان قرار گرفت.
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیز دلم عید شما هم مبارک💖 ممنون از لطفت به داستان🙏خوشحالم که الهه رو دوست داری و باهاش ارتباط برقرار کردی.
۲ سال پیشاسرا
0عالیه بانوعیدتون مبارک
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلامت باشید عزیز دل عید شما هم مبارک🌹
۲ سال پیشمریم گلی
1واقعا متاسفم برای افرادی مثل پرهام که تکلیف شون با خودشون مشخص نیست ،فقط زندگی یه بنده خدای دیگه رو خراب می کنند ،ممنون نویسنده جان
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
پرهام پسری بود که به بلوغ فکری لازم برای ازدواج نرسیده بود و خانوادهش بیجهت ترغیب به ازدواجش کردند و تبعاتش مسائلی شده که در داستان شاهدش هستیم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0عالی بود مرسیییی راضیه جونم ❤️عیدتم مبارک عزیزم 😘❤️