پارت بیست و پنجم :

تیپ اسپرت روشنی زدم و همراه آوا از خانه بیرون زدیم.

توی مسیر مطب، آوا با لحن مظلومی گفت:

- دیشب خیلی سعی کردم با مامان حرف بزنم ولی نشد

زیر چشمی نگاهی بهش انداختم که داشت ناخن¬هایش را می¬جوید.

- خودم برگشتیم خونه باهاش حرف ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.