بێ بەڵێن ( عهدشکن ) به قلم سونیا منصوری
پارت سی و هشتم :
دیلان زودتر از او ساختمان را ترک کرد و توی پیادهرو ایستاد آهسته به عقب چرخید و روبهروی او قرار گرفت.
- موافقی امروز به جای پارک و کافی شاپ بریم توی بازار بزرگ قدم بزنیم؟
یزدان سری به نشانه ی چشم خم کرد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
اسرا
00جالب منتظرم بدونم چی میشه ازهم جدامیشن البته این توضیح شماست