بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفده :
پرهام لبخندی به همایون زد و آماده کشتی شد. سیما غُرغُرکنان از اتاق بیرون رفت و نوشین و نگین یک تشک بزرگ وسط هال انداختند. همایون دست شیرین را گرفت و به طرف خود کشید:
ـ آهای! حق نداری طرف داداشتو بگیری... تو با منی!
همه خندیدند و شیرین به پرهام چشمک زد که طرف اوست. در این هنگام زنگ در به صدا در آمد و سیما برای باز کردن در رفت. همه با دیدن کامبیز خندیدند. کامبیز خجالت زده نگاهی به خودش اند
لطفا صبر کنید...

فریبا
0خوبه