پارت هفده :

پرهام لبخندی به همایون زد و آماده کشتی شد. سیما غُرغُرکنان از اتاق بیرون رفت و نوشین و نگین یک تشک بزرگ وسط هال انداختند. همایون دست شیرین را گرفت و به طرف خود کشید:
ـ آهای! حق نداری طرف داداشتو بگیری... تو با منی!
همه خندیدند و شیرین به پرهام چشمک زد که طرف اوست. در این هنگام زنگ در به صدا در آمد و سیما برای باز کردن در رفت. همه با دیدن کامبیز خندیدند. کامبیز خجالت زده نگاهی به خودش اند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریبا

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    نگین بااین کارش نشون دادهم ازالهه بدش میایدهم پرهام

    ۳ سال پیش
  • طنین

    1

    عالی😍✨️

    ۳ سال پیش
کپی شد!