پارت چهارده :


بدون در آوردن کلاه وارد بار شدم و از بالا به همه ی رقصنده ها، افراد حاضر و نگهبانان نگاه کردم.
هیچ خبری از مری نبود اما همان مرد دفعه پیش حاضر بود.
پوزخندی روی لب هایم نشست، وال استریت مرکز اقتصاد و ثروت جهان و همین طور قلب نیویورک است.
پوزخندی روی لب هایم نشست، منطقه ای که من حتی جرعت نزدیک شدن بهش نداشتم این گروه می خواستن ازش دزدی کنن.
وانمود کردم که دارم اطراف را ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مرضیه

    0

    همه شخصیت ها یه جوری جذابن

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    1

    چرا حس میکنم فقط سامانتا و اریکا و اون دوتا ی دیگه به جز پانیا خاکستری هستن و ریسشون سیاه؟؟

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • فافا

    0

    خفن ترش نیست

    ۳ سال پیش
  • ریحانه

    0

    واووووو

    ۳ سال پیش
کپی شد!