دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت چهارده :
سریع پالتویش را در آورده و به گوشهای پرت کرد. رکابی سفیدش عضلات شکم و بازوان ورزیدهش را به خوبی به نمایش گذاشت. خط مستقیمی بین دارک والکساندر روی کفپوش چوبی اتاق، نمایان گشت. الکساندر عصبی دستانش را مشت کرد و بیوقفه شعلههای آتشین سبز رنگی را به طرف دارک پرتاب کرد که به دیوار نامرئی از جنس الکتریسیته برخورد کردند و مانع شدند. الکس داد زد:
_ عوضی!
همزمان دارک که به عقب چرخید و

لطفا صبر کنید...

Aa
1ممنون خوب بود👏👏💃👌🙏💐💐💐