پارت چهارده :

سریع پالتویش را در آورده و به گوشه‌ای پرت کرد. رکابی سفیدش عضلات شکم و بازوان ورزیده‌ش را به خوبی به نمایش گذاشت. خط مستقیمی بین دارک والکساندر روی کفپوش چوبی اتاق، نمایان گشت. الکساندر عصبی دستانش را مشت کرد و بی‌وقفه شعله‌های آتشین سبز رنگی را به طرف دارک پرتاب کرد که به دیوار نامرئی از جنس الکتریسیته برخورد کردند و مانع شدند. الکس داد زد:
_ عوضی!
همزمان دارک که به عقب چرخید و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    1

    ممنون خوب بود👏👏💃👌🙏💐💐💐

    ۳ سال پیش
  • سهیلا عبدی | نویسنده رمان

    خواهش می کنم خوشحالم که می خونید😍🙏

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️