دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت دوازده :
ناگهان شخصی پنجرهی بزرگ اتاق خواب را شکاند و با شتاب به داخل پرید. از شدت بادی که وزید پرده به حرکت درآمد و اریکا ترسیده سر پیرزن را به آغوش کشید. الکساندر به طرف شخصی که بالای سر اریکا و پیرزن ایستاده بود هجوم برد و آن را زمین زد که نورخیره کنندهای تمام اتاق را برای لحظهای روشن کرد و دوباره خاموش شد.
حال آن موجود ناشناس زیر الکس قرار گرفته بود. یک فرازمینی دیگر. لبخندی به پهنای ص

لطفا صبر کنید...

امیر علی حسینی
0رمان بی نظیری هست من که عاشقش شدم