دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت یازده :
الکساندر درمانده در خود فرو رفت، کلاه کابویش را تا روی چشمان بادمی¬ش پایین کشید و با شالی مشکی صورتش را پوشاند. یقه پالتوی مشکیش را صاف کرد. باد تندی وزید و صدایی از دور دستها در منطقه یچید.
_طوفان سختی در راهه! مواظب باشین! همه برگردین به خونههاتون! مطمئن باشین در و پنجرهها رو محکم بستین! طوفان! لحظهای ایستاد و به چهرهی آشنای دختر جوانی که چراغ قوهی بزرگی در دست داشت و م
لطفا صبر کنید...
