پارت ده :

آهی کشیدم و از روی تخت بلند شدم تا از اتاق بیرون روم. در اتاق را به آرامی باز کردم و از بالای پله ها نگاهی به آشپزخانه انداختم.
مادر مشغول پختن ماکارونی بود و صد در صد با ماکارونی، یک سالاد شیرازی می چسبید.
تند پله هارا پایین رفتم که صدای مادرم در آمد: یواش پریزاد، یواش!

پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    6

    عالیییییی😍😍🤩🤩

    ۶ سال پیش
  • ثمین

    4

    عالیه

    ۶ سال پیش
  • selin

    4

    عالیه فقد اگ یکمی کتابی نبود خیلی خوب میشد ولی درکل خیلی خوبع 🥰

    ۶ سال پیش
  • سحرجون

    19

    خدایی فک کردم خاستگاری چیزی زنگیده😐😬😂😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • ?بهار

    10

    اره دقیقا منم همین فکر و میکردم😐😂ولی خوشم اومد که خواستگاری نبود ، چون تکراری میشد ، ولی این بار متفاوت بود👌

    ۶ سال پیش
  • زهرا

    4

    هخخخخخ منم

    ۶ سال پیش
  • درسا

    6

    واییی خودااااااا من ملدم(مردم)بابا نویسنده جونی زود به زود پارت بذار به فکر منم باش به خدا رمانش کامل بود یه روزه تمومش کرده بودم هر لحظه جذاب تر میشه منم بیتاب تر میشم برای ادامش ولی ضدحاله انلاینیش

    ۶ سال پیش
  • ~~~~

    1

    اره کاشکه آنلاین نبود 😭😭😭اخه تا به اخرش برسه ما که از فوضولی میمیریم که آخر این رمان چی میشه ولی وقتی کامل باشه ادم میفمه اخرش خوبه یا بد به خاطر همین هم من یکی میگم ر مان باید کامل باشه نه آنلای

    ۶ سال پیش
کپی شد!