پارت هفده :

نگاه عصبی صبرا چند لحظه‌ای بین آنها جا‌به‌جا شد و سرانجام تمام حرصش را سر زهرا خالی کرد و با گام‌هایی بلند و معترض راهی اتاقش شد.
یاسین خطاب به مادرش نجوا کرد:
_ مجبوره کنار بیاد، نگران نباش اگه می‌خواست قهر کنه سینی رو با خودش نمی‌برد.
زهرا دلخور در جوابش گفت:
_ حالا نمی‌شد قابلیتای شخصی و حرفه‌ایتو به رخ نکشی؟ می‌ترسم یاسین‌. می‌ترسم کارت که اینجا تموم شد حال این دخ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    0

    رمان خیلی خوبیه🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!