تاربام، گذرگاه سکون به قلم مریم دولتیاری
پارت سی و سوم :
بدون این که منتظر جواب بمانم بیرون رفتم و در را پشت سرم بستم. از حیاط هم خارج شدم و تاکسی گرفتم. چند دقیقه بیشتر طول نکشید که رسید. آدرس محلهی املاکیها را دادم و با گوشیام ور رفتم تا وقتی برسیم.
کمند همچنان جوابم را نداده بود و من کلافه بودم. کلافه از کلافگی خودم چون تارمان تمام شده است و به درخواست نویسنده به علت چاپ، امکان مطالعه آن وجود ندارد
اسرا
00عالیه ولی فیلم دوربین اگه ذخیره نشه ۴۸ساعت پاک میشه چندازمرگ سوگندمیگذره