پارت پنجم

زمان ارسال : ۲۴۶ روز پیش

ننه‌ و داداش‌ها و دایی و شوهرخاله‌ام مدام تعارف می‌کردند و احترام می‌گذاشتند. پیرزن بدون لهجه گفت: راستش خواهرزاده‌ام عزت الله خان را خودم بزرگ کردم. مادرش سرزا رفت. جای پسرم است. از خون خودم است. جانم برایش درمی‌رود. هفته پیش که برای سرکشی به دهات شما آمد، دختری را لب چشمه دید و پسندید. از نشانه‌ها گفتند که صبیه شماست. اگر ممکن است بفرمایید عروس خانم بیایند و ما ببینمشان که خیالمان ر

251
44,440 تعداد بازدید
285 تعداد نظر
59 تعداد پارت
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهگل

    00

    عالیه

    ۷ ماه پیش
  • آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان

    متشکرم

    ۷ ماه پیش
  • سیتا

    00

    حالم از این طور آدم ها بهم میخوره طوبا گناه داره

    ۸ ماه پیش
  • آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان

    طوبا خیلی گناه داره

    ۸ ماه پیش
  • طوبا

    10

    میشه عکس شخصیت های رمان رو بزاری

    ۸ ماه پیش
  • ملیکا

    00

    ما زنا اگه گلیم خودمون رو از اب بیرون نکشیم که دیگه وای به حالمون

    ۸ ماه پیش
  • نسترن

    00

    خیلی بده که آدم نتونه برای زندگیش تصمیم بگیره😔

    ۸ ماه پیش
  • آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان

    😢😢😢 چه بلاهایی که سر دختران این سرزمین با ازدواج‌های اجباری میاوردن.

    ۸ ماه پیش
  • آرمیتا

    00

    مثل همیشه عالی

    ۸ ماه پیش
  • آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان

    زنده باشید.

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    00

    ۳۰ساله اون موقعه غول بود۳۰ساله این الان تازه جوان همش به سن ازدواج ربط داره وقتی دختر۱۱ سالش مردغول میشه اینکه الان خانواده طوبامیدونن این زن داره یانه

    ۸ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید