بێ بەڵێن ( عهدشکن ) به قلم سونیا منصوری
پارت سی و پنجم :
تاکسی که مقابل کوچه ی مورد نظر ایستاد تشکر کرد و کرایه را پرداخت و پیاده شد.
قدم هایش را کوتاه بر می داشت گویی هیچ عجلهای برای رسیدن نداشت و وقتی به خانه مشترک خواهرش با خانواده همسرش رسید زنگ طبقه ی دوم را فشرد و منتظ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
رزا
20سونیا جون دستت طلا چقدر زیبا ودلنشین قلمت پایدار باشی عزیزم