پارت بیست و پنجم :

از صدای گوینده‌ی سر صبح که داشت برای باران شعر می‌خواند، حالش عوض شد. آن بغضِ سنگینِ روی سینه را باید می‌مالید تا پخش شود. اگر یک‌جا می‌ماند، غُده‌ می‌شد. نرم‌نرم ابیات را بعد از گوینده زمزمه کرد:
"یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدم
آنقدر باریدم و باریدم و باران شدم
با نسیمی که گذشت از لای موهای سرت
دور خود چرخیدم و چرخیدم و طوفان شدم
بی‌سر و سامانی امروزِ این دل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    00

    دلم برای گرشا سوخت با این عبارتتون..بالا رفتن از هر پله ای فشار روی قفسه***اش بود....

    ۳ هفته پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    گرشا بچه‌م خیلی تنها بود در عین خانواده خوب داشتن.

    ۳ هفته پیش
  • امینا

    00

    یعنی اینقدر الیسا رو دوست داره؟؟ باور نمیکنم

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    دله دیگه. چیکار کنیم😅

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.