پارت چهارده :

تشکیل غده‌ای را درون گلویم احساس کردم.غده‌ای که مانع از ادامه دادنم شد .پشت هم شروع به سرفه کردم.قوایم رو به تحلیل رفتن بود .گرسنگیم از صبح و حرص و جوشم ضعف را به من هدیه داد و حالا تا بیهوش شدن فاصله‌ی چندانی نداشتم.بدنم به لرزه افتاده بود. برای باردگر درب آسانسور باز شد. هر دویمان به سمت آسانسور سر بزگرداندیم.ورژن مردانه‌ی فرشته خانوم از آسانسور پیاده شد.همان چشمان آبی ،همان رنگ پوس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!