پارت چهل و دوم :
یک هفته بعد.
******
لباس وآرایش روی بدنم سنگینی میکرد، انگار که یک وزنه چند تنی به من بسته بودند ومجبورم کرده بودند با آن حال بدوم.
همه اتاق سرتاسر سفید بود، یک سفید حال بهم زن، کت وشلوار جاوید هم همین طور، یک جور بد سلیقگی محض در این اتاق جست وخیز میکرد.
هیچ چیز به هیچ چیز نمی آمد، من به آرامش ساختگی ام، جاوید به کت وشلوار سفیدش، عمه صدیقه با لب های
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم، نظر لطفته😍
۳ سال پیشآزاده دریکوندی
1دیدی بهت گفتیم از این جاوید واسه تو شوهر در نمیاد🤣🤣 جاست یزدان😎
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
یزدان فقط به درد شوهری میخوره، حتی دوست پسرم نه😂😂😂😍
۳ سال پیشم
2عالی بود
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم😍
۳ سال پیشسمانه
2خب خداروشکر این عقد رو ب هم زد چقد رو مخ بود اووووف فرگل جون ببینم دیگه چ میکنیاااااا
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
اره دقیقا خوب شد همه چی رو بهم زد😂😍
۳ سال پیشندا
2تمام هفته منتظرم پارت جدیدعالیه لطفازودترپارت بزارین
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
چشم نداجان حتما🤍
۳ سال پیشهانیه
3چه عجببببب نیکان خانوم دمت گرم بالاخره یه خودی نشون دادی 👌🏻
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
اره دخترم قوی شده انگار😎❤️🔥
۳ سال پیشیلدا
2به خدا اگه عقدا بهم نمیزد خودما میکشتم ، دیدی گفتم جاوید جنسش خورده شیشه داره ، پارت ها را لطفا منظم کنید حیفه رمان به این خوبی یاد آدم بره مخاطب دلسرد میشه
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
چشم از این به بعد منظم میکنم، ولی خودش نقشه داشت که بهم بزنه😂😂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

محیل
1عالی عالی کیف کردم که این عقد بهم خورد دستت درد نکنه فرگل جون