بلاک کد به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و نهم :
و با انگشت روی شیشه اشکالی کشید.
لبخند روی لب هایم نشست و دستم را برایش تکان دادم.
کت را روی دست انداخت و با تکان سری خداحافظی کرد و رفت.
روی تخت نشستم و واکمن را به دست گرفتم.
روی تخت دراز کشیدم و خیره به سقف با اولین اهنگی که پلی شد لب زدم.
امیدم به غیر از تو باشه کارم مداوا شدن نیست
به این دلخوشم کن که قلبت قراره به من رو بیاره
کجا گریه هام رو ببارم تو شهری
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.