پارت شصت و نهم :

برخاست و به تندی از اتاق خارج شد و قدم توی راهروی روشن گذاشت. در ذهنش هیاهو شده بود. فرهاد با دو نان سنگگ و پلاستیک‌های توی دستش، با دیدن حال گلشن مثل یک مجسمه سر جایش ثابت ماند. با دهانی باز خیره ماند به صورت اشک آلود او.
گلشن با چند قدم بلند خود را به او رساند. نگاه پر نفرت و عاصی‌اش را نثارش کرد و بعد چنگ‌هایش را به پیراهن او کشید. خشم صدایش را می‌لرزاند.
- کثافت! پست فطرت! عوضی!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    اینکه روند آرومه و زرتی عاشق نمیشن رو دوست دارم😂🤲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خداروشکر که رمان رو دوست داری😍سبک دژاوو و مونالیزا کاملا رئاله شاید به خاطر همون باشه. امیدوارم بعد از دژاوو به مونالیزا هم سر بزنی💚

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    و من که چند روز پیش تا این پارت خوندم ولی دیگه نشد راجع این پارت نظر بدم بخاطر این که کلی نظر داده بودم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم😍❤️ مرسی که این همه لطف دارید همه تون💚 کلی کامنت ازتون دریافت میکنم و این خیلی امید بخشه🤩

    ۳ سال پیش
  • نفس

    0

    خیلی ناراحت شدممممم ولی بازم پارت خیلی خوبی بود دست گلت درد نکنه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزممم😍💚

    ۳ سال پیش
  • نسترن بانو

    0

    لذت بردم❤👏👏

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوشحالم بابتش😍💚

    ۳ سال پیش
  • فرگُل

    1

    به بهههههههههههه دعوا من عاشق دعوام😂😂😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خودمم🤣🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • moon

    1

    آزاده جونم خیلی خوب بود و کاش فرهاد الان همه چیو توضیح میداد و می گفت دوسش داره 🫠💔🥲

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پارت امشب یعنی جمعه هم این صحنه ادامه داره... و صاعقه می‌خوره تو مغز گلشن🤣

    ۳ سال پیش
  • زهرا_هستم

    2

    ای بابا الان اون پیمان چندش خوشحال میشه😒😐

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه پیمان این جور آدمی نیست🥲 حالا چند پارت دیگه هم به اون می‌رسیم

    ۳ سال پیش
  • سیمین

    0

    عجب دعوایی شد بینشون . خیلی نامرد بوده. آزاده جون بنظرم کاش از زبون گلشن یا فرهاد برامون مینوشتی نه اینجوری از زبون سوم شخص.چون باعث میشه توضیحات زیادی بدی در مورد احساسشون و حرکاتشون.

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    این توضیحاتی که می‌دم واسه اینکه که قشنگ صحنه رو ببینید😍 اگه از زبان گلشن و فرهاد هم می‌نوشتم همین‌قدر توضیح می‌دادم.می‌دونی رمان پرش مکانی زیاد داره و بهترین زاویه براش سوم شخص بود

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    آزاده جون مثل همیشه عالی 🥰فرهاد بچم گناه داره یکم هواشو داشته باش 😢فرداشب م وقت اعتراف به عشق درسته😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا هم گناه داره ولی فرهاد فحش خور و کتک خورش خیلی ملسه🤣🤣 دلش هم می‌شکنه جذاب تر می‌شه😍

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    الهی بمیرم من برای این بچه گناه داره خب☹ فکر کنم فردا شب بین بحثاشون یکیشون اعتراف کنه 😁

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نمی‌دانم🤣 دژاوو از اون رماناست که بعد پونصد صفحه و بعد کلی حرص دادن شخصیت هاش تازه زبونشون باز می‌شه و اعتراف به عشق میکنن🤣

    ۳ سال پیش
  • هانا

    0

    وااای دلم واسه فرهاد کباب شد عجب بد شانسه آزاده جان یکم بیشتر هوای فرهاد و داشته باش بزار یکم دلش خوش شه.ب گلشن هم سفارش کن یکم ب این فرهاد بدبخت محبت کنه خدا کنه خیلی زود فرهاد و ببخشه .عاشقتم 😘

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد عذاب عشق می‌کشه و از این به بعد هم می‌کشه🥲 این داستان ادامه دارد... منم عاشقتونم که برام از احساستون به رمان می نویسید😍💚

    ۳ سال پیش
  • Zgh

    0

    سلام رمانتون خیلی خوبه این قسمت منو یاد خودم میندازه امیدوارم بخاطر لج بازی گلشن تصمیم عجولانه نگیره کاری که خودم سالها پیش با عشقم کردم واز اون روز ۲۰سال میگذره قول داد جوری میرم که حتی یه بارم نبینی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم💚واقعا متاسفم که تو رو به یاد خاطره‌ی تلخی انداخت... قبلا هم همین‌جا پیامی دریافت کرده بودم که این رمان به واقعیت زندگی شخصی نزدیکه😢

    ۳ سال پیش
  • نسرین

    0

    واو عجب پارتی حالا فرهاد خان بیشتر منت بکش گلشن تو هم ببخش

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حالا ببینم آیا گلشن می‌بخشه یا نه... آیا فرهاد دل گلشن را به دست خواهد اورد؟ مسئله این است...🥴

    ۳ سال پیش
کپی شد!