پارت شصت و هفتم

زمان ارسال : ۳۶۳ روز پیش

زمان تخمینی مطالعه : کمتر از 9 دقیقه

- می‌گم این مهناز خانم عجب دستپختی داره! بهم قول داده که فردا خورشت بادمجون یادم بده!

فرهاد جوابی نداد. لبخندِ کوچکِ روی لبان گلشن خشک شد.

- یه جوری شدی! چرا خودتو می‌گیری؟

این بار فرهاد خیلی نامحسوس لبخند شیطنت آمیزی زد و باز هم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید