ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت پنجاه و ششم :
-خوشبخت!
آستینهام رو بالا میزنم و دستهای کبودم رو نشونش میدم:
-خیلی خوشبختم! هر روز سمزدایی میشم و درد نفرتانگیز بعدش جونم رو تا حلقم بالا میاره. با اینکه چند دقیقهست و زیاد طولانی نیست، ولی همون چند دقیقه مرگ رو تجربه میکنم.
به صورت رنگ پریده و لبهای خشکم اشاره میزنم:
-آب توی بدنم نمیمونه و باید دفع بشه. گاهی میشینم پشت در سرویس بهداشت
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
خیلی وقته آپ شده خوشگلم
۳ سال پیشآرامش
1وای چقدر قشنگ😍آخی بچم داره عاشق میشه😍😂پارت های پیش رو قراره حسابی دل ببره😍🤩 چقدر بودن یه کسی مثل سامیار تو زندگی آدم خوبه😢خیلی رمانت قشنگه نازنین جون🌹👏🏻👏🏻 مرسی عزیزم،بی صبرانه منتظر فردام🥰
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
عشق منی شما😍
۳ سال پیشیلدا
0یاخدا نگو که آخرش را می خواهی تراژدی کنی که واقعا خودما می کشم تو راخدا نازی جون بذار یکم رنگ خوشبختی ببینه ماهی با سامیار یه جوری ننویس که با غم بعدها از رمانت تو ذهنم یاد کنم و بگم کاش نمی خوندم😰😢
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قبلا گفتم پایان خوشه عشقم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

یلدا
0این به زودی .. قرار نیست تمام بشه و چندساعته منتظر پارت جدیدم 🫠🥱🥹