ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت چهل و چهارم :
-چند سال پیش توی جاده شمال بهمون خبر دادن بر اثر منفجر شدن یه ماشین، ماشین خواهر بایگان هم از کنترل خارج شده و با یه تصادف زنجیرهای که بهوجود آورده درجا فوت کرده.
ماهی مبهوت دستش رو جلوی دهنش میگیره و چشمهای خمارش رو گرد میکنه:
-واقعا؟ یعنی تو حدس میزنی آداش باعث...
سامی غرق چشمهای بینظیر و محشرش میگه:
-آره، تو گفتی خبر داری! جلوی مانی نمیشه
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
الهه
0ممنون از رمان قشنگت و قلم خوبت نازنین بانو
۲ سال پیشایلما
0ماهی دیگه شورش ودراورده😐گناه داره خانواده ش
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
گناه داره ماهی🥲
۳ سال پیشزینب
1نه بنظرم عکسای خودشون باشه خیلی بهتره
۳ سال پیشاسرا
0می تونیدعکسهای واقعی نزای ولی شبیهااونها بذاری اینطوربهتر
۳ سال پیشزینب
1ای کاش میشدعکس ماهی باهمه ی اون کسایی که توی این رمان بودنوببینیم
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
بهشون میگم اگه اجازه بدن میذارم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الهه
0خیلی عالی ممنون از قلم زیبایت