پارت چهل و چهارم :

-چند سال پیش توی جاده شمال بهمون خبر دادن بر اثر منفجر شدن یه ماشین، ماشین خواهر بایگان هم از کنترل خارج شده و با یه تصادف زنجیره‌ای که به‌وجود آورده درجا فوت کرده.

ماهی مبهوت دستش رو جلوی دهنش می‌گیره و چشم‌های خمارش رو گرد می‌کنه:

-واقعا؟ یعنی تو حدس می‌زنی آداش باعث...

سامی غرق چشم‌های بی‌نظیر و محشرش می‌گه:

-آره، تو گفتی خبر داری! جلوی مانی نمی‌شه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهه

    0

    خیلی عالی ممنون از قلم زیبایت

    ۲ سال پیش
  • الهه

    0

    ممنون از رمان قشنگت و قلم خوبت نازنین بانو

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    ماهی دیگه شورش ودراورده😐گناه داره خانواده ش

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    گناه داره ماهی🥲

    ۳ سال پیش
  • زینب

    1

    نه بنظرم عکسای خودشون باشه خیلی بهتره

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    می تونیدعکسهای واقعی نزای ولی شبیهااونها بذاری اینطوربهتر

    ۳ سال پیش
  • زینب

    1

    ای کاش میشدعکس ماهی باهمه ی اون کسایی که توی این رمان بودنوببینیم

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    بهشون می‌گم اگه اجازه بدن می‌ذارم

    ۳ سال پیش
کپی شد!