پارت بیست و پنجم :

وقتی می خواستم در بدترین شرایط کنارم باشد حتی به خودش زحمت نداد حالم را بپرسد چه برسد درکم کند.
اما دیار...بی اندازه مهربان، با فهم و جنتلمن بود. حواسم نبود که لقمه به دست نگاهش می کردم و خشکم زده بود.
خوش به حال زنی که او را دارد. نگاهم چرخید و روی انگشت دست چپش ثابت شد. هیچ حلقه ای نداشت!
چه سودی برای تو دارد مایا؟ تو خیلی وقته برای اون یک مهره ی سوخته ای. یک شخص فراموش شده، دختر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.