پارت سی :

-تو باید به خانواده‌ت برسی، هرجوری که شده راهت رو هموار می‌کنم.

کف دست‌هاش رو دو طرف صورتم قرار می‌ده و انگشت‌های شستش رو زیر چشم هام می‌کشه:

-من‌ رو باور داری؟ هوم؟

مکرر سرم رو به نشونه‌ی تایید بالا پایین می‌کنم. زهرخندی می‌زنه و سرم رو به آغوش می‌کشه.

-تو خواهر مانی، تو جونِ جونمی، نمی‌ذارم به باد بری.

سرم رو به سینه‌ش فشار می‌دم و می‌نال

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ......

    0

    رمان خیلی قشنگیه نویسنده جان بهتون تبریک میگم برای قلم خوبتون تنها رمان آنلاینی که دنبال میکنم

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    عزیزدلم😍باعث افتخارمه

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    مصرف کننده هاواقع قابل ترحم قبل ازمصرف اصلامتوجه نشدامیدوارم همه اونهایی که ناخواسته مصرف کننده شدن ترک کنن

    ۳ سال پیش
  • نرگسی

    0

    نازنین جون ،من الان واست واریزی انجام دادم و اومدم خصوصی اطلاعات رو فرستادم اما پس از ارسال هرپیامم می نویسه : برای ارسال پیام باید ابتدا یکی از گفتگو ها را باز کنید.. میشه راهنمایی و رسیدگی کنی؟

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    ممنونم از اعتمادت عزیز دل من❤️خوشگلم نیازی به کد نداری اگر پیام عضویت اومده می‌تونید ادامه پارت‌ها رو بخونید

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    2

    یعنی نجات پیدا کردن یعنی کار بهنام آیا نجاتشون داده

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    نمی‌دونم😬

    ۳ سال پیش
کپی شد!