ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت سی :
-تو باید به خانوادهت برسی، هرجوری که شده راهت رو هموار میکنم.
کف دستهاش رو دو طرف صورتم قرار میده و انگشتهای شستش رو زیر چشم هام میکشه:
-من رو باور داری؟ هوم؟
مکرر سرم رو به نشونهی تایید بالا پایین میکنم. زهرخندی میزنه و سرم رو به آغوش میکشه.
-تو خواهر مانی، تو جونِ جونمی، نمیذارم به باد بری.
سرم رو به سینهش فشار میدم و مینال
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
عزیزدلم😍باعث افتخارمه
۳ سال پیشاسرا
0مصرف کننده هاواقع قابل ترحم قبل ازمصرف اصلامتوجه نشدامیدوارم همه اونهایی که ناخواسته مصرف کننده شدن ترک کنن
۳ سال پیشنرگسی
0نازنین جون ،من الان واست واریزی انجام دادم و اومدم خصوصی اطلاعات رو فرستادم اما پس از ارسال هرپیامم می نویسه : برای ارسال پیام باید ابتدا یکی از گفتگو ها را باز کنید.. میشه راهنمایی و رسیدگی کنی؟
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
ممنونم از اعتمادت عزیز دل من❤️خوشگلم نیازی به کد نداری اگر پیام عضویت اومده میتونید ادامه پارتها رو بخونید
۳ سال پیشزهرا
2یعنی نجات پیدا کردن یعنی کار بهنام آیا نجاتشون داده
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
نمیدونم😬
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

......
0رمان خیلی قشنگیه نویسنده جان بهتون تبریک میگم برای قلم خوبتون تنها رمان آنلاینی که دنبال میکنم