تو را در خواب هایم دیدم به قلم فرگل حسینی
پارت سی و چهارم :
_فکر میکنی جوابم وچی داد؟ گفت خودم میدونم!
چشم هایش هنگام ادای این کلمات غمگین تر از همیشه بودند، انگار که دچار دردی شده بود که حتی سعی نمیکرد درمانش را پیدا کند.
_منم هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم.
_جدا، مگه از دهن تو هم چیزی در میاد.
دست هایش را در جیب مانتوی زرشکی رنگش برد وسرش را بالا گرفت.
_آره، پس چی فکر کردی؟
_نگو که توهم بلد
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
رزا
04عالی بود میشه کمی مثبت 18کنی؟ به هر حال خیلی رمانت زیباست
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
00نیکان خانوم!!😕 شما فقط ببین یزدان چطوری داره بهت اعتماد به نفس می ده و سعی می کنه شخصیتت رو به کمال برسونه!یزدان داره کم کم شخصیت تو رو می سازه پس دیگه هی نگو جاوید... جاوید😑
۱ سال پیشهانیه
10اخی سوپرمن 😁 خیلی عالی بود😍
۱ سال پیشتیارا
10مثل همیشه عااااااااااالی بود فرگلی جونم♥️♥️😍😘
۱ سال پیشپرنیا
10قلبم اکلیلی شد🥹🥹 زودتر عاشق یزدان شو نییییک
۱ سال پیشامنه
10مرسی مثل همیشه عالی بوذ
۱ سال پیشزهره
10عالیییی بود فرگل جووونم
۱ سال پیشطنین
10عالی بووود🥺🍓
۱ سال پیشغزاله
10عاااااااااااالی بود عزیزم 😍❤️
۱ سال پیشمهیا
10کاپل مورد علاقم:)❤
۱ سال پیش
mobina
00بلاخر ی حرکتی کرد وایی پارت جدید کی میاد منتظریم