پارت پنجاه و پنجم :

*****
ایستاده بود مقابل یک تابلو نسبتا بزرگ از یک جنگل نیمه تاریک. خودش آن را کشیده بود. سال‌ها پیش و جز اولین آثار جدی‌اش بود! و حالا می‌دید که فرهاد آن را بر روی دیوار خانه‌اش کوبانده است.
فرهاد با دو فنجان چای آمد توی سالن و گفت:
- مطمئنم تا روزی که اینجا هستید مثل چایی منو پیدا نمی‌کنید!
ریحانه به نرمی خندید و گفت:
- دست بردار بچه! تو چقدر از خودت تعریف می‌کنی!
جلو ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    وای خدا دوباره همون قمست مورد علاقم خوندم خیلی خوبه عاشقتم مرتضی جونم🤣❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فدات زرناز عزیزم😍😍

    ۳ سال پیش
  • نرگس

    1

    مرتضی خیلی کاراکتر بامزه ای ولی در عوض سهیل خیلی شخصیت جنتلمنی داره خیلی کیف میکنم باهاش دمت گرم ازاده جون

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت خواهش می‌کنم😍

    ۳ سال پیش
  • مهیا

    2

    و فک نکنم که گلشن کسیو که رو زخماش مرحم گذاشته و و خوبش کرده رو ول کنه بره با عشق سابقش و اگه بره با پیمان به فرهاد ظلم کرده چون فرهاد با اینکه از همه لحاظ تحت فشاره ولی پای عشقش به گلشن مونده🤝❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نظرت رو دوست داشتم😍💚

    ۳ سال پیش
  • مهیا

    0

    خب فک کنم تو فصل دوم درگیر مسئله رها کردن گلشن توسط پیمان میشیم😐🥺فصل دوم عاشقانه اش باید بیشتر باشه چون فرادمون میخاد گلیو عاشق خودش کنه😍❤عاره عاشق فرهاد میشه چون فرهاد مردانه پای عشق ب گلشن موند

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فعلا که فرهاد همه رو عاشق خودش کرده غیر گلشن💔

    ۳ سال پیش
  • رمان خون

    0

    مرتضی چقدر بدش از فرهاد میاد🤣 یه بار به امین میگه فرهاد گوه خورده با تو حالا میگه داداش فرهاد کدوم گاو نریه🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره اصلا متنفره ازش😅

    ۳ سال پیش
  • مهیا

    1

    لعنتی مرتضی خیلی خوبه عاشقش شدم😍💍😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرتضی رو تو خود رمان هیشکی قبول نداره! بیچاره اگه بدونه ما ها همه دوسش داریم با دمش گردو می‌شکنه

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    1

    مثل همیشه عالی مرسی آزاده جان.🌹🌹🧡🧡🧡

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم😍

    ۳ سال پیش
  • Sana

    1

    چرا واسه امروز اطلاعیه نداریممم🥲

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فکر نمی‌کردم اگه یه روز اطلاعیه نذارم سراغش رو بگیرید😍💚

    ۳ سال پیش
  • Sana

    0

    هشتگ خنگ نباشیم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هشتگ اوکی😅

    ۳ سال پیش
  • هلن

    1

    این پارت خیلی دوست داشتم مرتضی اسکوبار 😂 دستت درد نکنه آزاده جان❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت هلن جان😍💚

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    راستی آزاده جونم چرا اطلاعیه نداشتیم😪😪🤔🤔

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همه اینو ازم پرسیدن!🥴 غفلت کردم آقاااا

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالیییی عالیییی مرسییی😘😘😘فقط اون تیکه که گفت شما فکر نمیکنی خیلی زر میزنی آقا مستاجر نمونه🤣🤣یعنی همه شخصیت های رمان یه طرف مرتضی یه طرف☺️😍🤣😁😎

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    رو مخه ولی دوست داشتنیه😀

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    1

    مثل همیشه عالی😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم😍💚

    ۳ سال پیش
  • moon

    1

    وااااای هم از مرتضی حرصم گرفت هم خندم گرفت😂😂😂🫠

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😅

    ۳ سال پیش
  • فرگُل

    0

    این مرتضی هم دیگه شورش رو در آورده کاش ترکش بدت

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مگه نشنیدی هی می‌گن معتاد رو باید درک کرد تا ترک کرد!😂

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    1

    ب شدت بدعادت شدیم 😂😂خودتون نطراتتون و ابلاغ کنین

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دیگه تنبلی نمی‌کنم و می‌شینم اطلاعیه ها رو می‌نویسم🙆

    ۳ سال پیش
کپی شد!