دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هشتاد :
طاقت نیوردم تو خیابونا تا صب پرسه زدم ....
فرهاد دنبالم ....مانی و برسامم جاهای دیگه رو میگشتن ....
جوری سرگردونم که دیگه حالم دست خودم نیست ...
مثل روانیا داد میزنم ...
میترسم بلایی که سر الیسا اوردن سر پناه منم بیارن ....
اخ خدا چه میکنی با من ؟چ کردی با من...
رنگ و روی سفیدم و حال نزارم گویای ماجراس .....
از زمین و زمان بریدم.....
روی صندلی یخ پارک سمت مهد کودک میشینم ....
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
پارت گذاشتم عزیزم .🥰
۳ سال پیشصدف
0من چرا به همه مشکوک شدم🤦🏼 ♀️واقعا همینه زندگی گاهی به عزیز ترین های زندگیتم نباید اعتماد کنی متاسفانه،امیدوارم اخرش من خوشبختی ستوده رو ببینم🥺خسته نباشی نویسنده جونم عالی بود این پارتم🥰
۳ سال پیشاسرا
0خانم سیاوشی عالیه وفکرمیکنم شماخودتون جای ستوگذاشتید برای نوشتن این پارت
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
😍😍😍عزیز دلم .هفته پیش که نوشتم پناه گم شده .تا چند روز حس میکردم بچه خودم گم شده 🫠🥲
۳ سال پیشزهره
0سلام نویسنده عزیزم، اول اینکه تشکر میکنم رمان رو زود تموم نکردی و اینکه انقد جذاب داری پیش میبری🥰 یه خواهش داشتم که لطف کنی و بیشتر پارت گذاری کنی، البته که از مادر بودنت اگاهم😘😘❤️ممنونم
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
سلام عزیز دلم مرسی از نظر ارزشمندت گلم 🥰💖 بچه ها راستش اخرای رمان شده یکم سخته انقدر فکر میکنم که بتونم پیش ببرمش .در حال حاضر کار تو مهد کودکم انرژی رو ازم گرفته .مگه نه دوست ندارم بد قولی کنم 🥲😘
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

.....
1باور کنید حیفه چیزی که براش زحمت کشیدید را یه هفته درمیون بذارید هم خواننده هاش کم شده ودیگه نه اشتیاق دارن برای ادامه ش خیلی بی انصافیه ما یه هفته منتظر باشیم و پارتی نباشه