ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت نوزده :
-ببین کم نیاوردم، ببین دووم آوردم! چون معتقدم یه روزی خلاص میشم. یه روزی میرسه که من رنگ خوشی میبینم و از ته دل خوشم یه نفس راحت میکشم. منتظر روزی هستم که از بند رها بشم. هیچی این زندگی تقصیر من نبوده ماهی.
ازش جدا میشم و صورت مقابل صورتش میکشم. جفتمون با چهرهی غمگین و دلی پر به صورت خیس از اشک همدیگه نگاه میکنیم. لبهای لرزونش رو تر میکنه و کف دستش رو روی یه طرف صور
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
زیر پوست شهر خیلی خبرا هست که ما ازش بیخبریم🥺فداتبشم❤️
۳ سال پیشنرگسی
1فک کنم مانی و شیدا قبلاباهم بودن.. قلمت مانا نازنینِ خوش قلبم،بی صبرانه منتظرم به جاهای خوب خوبش برسیم❤️
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قربونت برم من🥲❤️میرسیم خوشگلم
۳ سال پیشزهرا
0این طور که معلوم شیدا مانی رامیشناسه بیچاره ماهی دیگه تا کجا باید زجر بکشه
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
خیلی گناه داره🥲
۳ سال پیشنرگس
0چه دنیای بدی چه ادمهای بدی
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
خیلی…
۳ سال پیششفق
1این رمان خیلی زیباست و در عین حال غم انگیز😔🥺
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قربونت برم
۳ سال پیشاسرا
0سخت خبلی سخت
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
🥲🥲
۳ سال پیشیلدا
1از این دردناک تر هم هست زندگی ... نازنین جان قلم فوق العادهای دارین طوری که تک تک اون لحظه ها ادم حس می کنه کاش واقعا دنیا پشت دستش را زمین بکوبه و بگه کم آوردم
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
فداتبشم من🥲❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آرامش
1چقدر ماهی گناه داره🥺😥 چه آدمایی هستن واقعا🥺هی،کاش ماهی قبل از مرگش یکم فقط یکم شادی تجربه کرده باشه😔 عزیزم قلمت با آدم انگار حرف میزنه مستقیم می ره تو قلب و ذهن و روح آدم ❤️❤️ باش تا ابد برامون🌹❤