در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجاه و یک :
*****
خورشید کاملا غروب کرده بود که پس از چند سال بالاخره آمده بود و منتظر ایستاده بود مقابل خانه پدریاش تا مادرش در را باز کند. یک چمدان طوسی تمام آن چیزی بود که به همراه داشت. هوا سرد و استخوان سوز بود. تمام دکمههای پالتوی بلندش را بسته بود و شال ضخیمی به سر کرده بود.
در با صدای تیکی باز شد و ریحانه چمدانش را پشت سرش به داخل کشید. مامان منیر با شوقی فراوان به استقبالش آمد. چند دقیقÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تمام مخاطبین این رمان به فال های مامان منیر به شدت اعتقاد دارن🤭
۲ سال پیشنرگس
2ای کاش فرهاد الان پشت سر گلی بود واز شنیدن دوست دارمی که به پیمان گفت یکمی دلخوشی پیدا میکرد بچمون
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا بهش نیاز داره🥲
۳ سال پیشFatemeh
1همه چی بدتر شد که😬 من فکر میکردم ریحانه از سحر بهتره نگو مثل خودشه😒
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
و چه بسا بدتر😐
۳ سال پیشحنانه
1میبینم اینطوری عشق ریحانه و روزبه یا سحر و پدر فرهاد ر*یده شده کلا ناامید میشم😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
کامنتت رو میفهمم هاااا ولی متوجه نمیشم🤣💚
۳ سال پیشسیتا
0یعنی هر دو خواهر مثل هم هستن چقدر حرص پول رو میزنن حالا خوب کمک میکنه فرهاد و گلشن بهم برسن ولی معلوم نیست با سهم ارث یا بدون هیچی
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
به به... میبینم که سیتا جانمون بهمون رسیده😍💚من هر پارت کامنت میخوام هااا گفته باشم🤗
۳ سال پیشهانیه
0عالی عالییییی ریحانه جون زودتر فکرای خبیثتو عملی کن فرهاد و گلشن بهم برسن😁
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بابااااا ریحانه قراره منفی و منفور باشه نه اینکه شما دوسش داشته باشید😂 صرفا به خاطر اینکه فرهاد به گلشن برسه شماها طرفدار ریحانه هستید... عجبااا
۳ سال پیشملیکا
1چرا فکر میکنم ریحانه و بابای گلشن یه گذشته ای باهم دارن 🤔نمیدانم واقعا 🤯
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمیدانم... اطلاعی ندارم🥴
۳ سال پیشmoon
0پارت خیلی حرص دراری بود و بنظرم یرچیزی فرا تر از پول و ثروت هست و ماجرا بزرگ تر این چیزهاست
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره قشششنننگ پارت قبلی رو شست برد😂
۳ سال پیشزهرا_هستم
0ازاده انقدر مارو زجر نده خواهر جان/:
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چرا؟ چی شده؟🤔
۳ سال پیشرزا
0آزاده جان یه سوال چرا اسم کوچیک پدر ترمه اصلا تا به حال گفته نشده پیمان می گه آقای مظفری ریحانه که همسرش هست می گه پدرترمه چرا و به چه علت 🤷 ♂️
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اسمش روزبه بود و یکی دوبار اسمش لابهلای دیالوگ ها اورده شده.یکیش رو میدونم پارت هجدهم بود که قمر اسمش رو گفت.منتها خب چون فاصله بین پارت هاست حق دارید جزئیات یادتون نمونه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
و اینکه پیمان همیشه بهش میگفت آقای مظفری. ریحانه هم چون سالها پیش ازش جدا شده دوست نداره اسمش رو بگه و میگه بابای ترمه
۳ سال پیشیلدا
0ومنی که فکر میکنم گلشن یه ربطی به خاندان مظفری داره 😏و گرنه درد ریحانه چیه که پیمان را از گلشن جدا کرد و حالا می خواد گلشنا به فرهاد بچسبونه . و اگه پیمان به خاطر پول رفته باشه🔪..
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خداروشکر بچه ها هیچ کدوم پولکی نشدن
۳ سال پیشپرنیا
0منظورم خواهران بود ک فقط این کاراشون بخاطر پوله 😅😅
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اره همهاش میگن بچههامون مال و ثروت خواهرزاده هامونم داشته باشن
۳ سال پیشمریم بانو
1در ضمن علاقه ی چندانی به دلیل جدایی پیمان وگلی ندارم نمی خوام خدایی نکرده حتی قدیه سر سوزن دل واسه پیمان بسوزونم حق بچم فرهاد ضایع شه اونوقت عذاب وجدان میگیرم اگه به من باشه میگم توام شفاف سازی نکن🥺
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فقط و فقط روی هدفت یعنی طرفداری از فرهاد تمرکز کردی😅
۳ سال پیشمریم بانو
1به به میبینم ریحانه خانومم قراره عضوی از سلسله ی فرهادیان بشه .بگذریم که هر کاری ام که کرده باشه فدای سرش اصلا ازش کینه به دل نگرفتم که هیچ تازه ازش خوشمم اومد😍🤍
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
کامنت های طرفدارای فرهاد رو که میبینم به خانوادهی مظفری حق میدم هرچی بهش توجه کردن و لوسش کردن😂
۳ سال پیشپرنیا
0من میگم مردن بابای گلشن ب این ریحانه مربوطه و پولی ب مرتضی داده ک دهنشو ببنده ک خونه رو خریده باهاش،ب پیمانم گفته سمتش بری خودشم میکشم😂قسمتای جنایی خاستی در خدمتم آزاده جونم فقط بخاطر پول
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خوشمان آمد😎
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پونه
0فال مامان منیر چقدر دقیق به ریحانه جواب داد🤐