پارت سی و هشتم :

پر از حرف و شک، چند ثانیه‌ای خیره نگاهم می‌کنه و در نهایت، دستش بند دستگیره در می‌شه و دست دیگه‌ش رو به پهنای صندلی می‌چسبونه. در حالی که آرواره‌هاش از شدت درد می‌لرزه و لب‌هاش رو هم چفت شدن، پیاده می‌شه و خیلی محکم و رسا می‌گه:


-باهم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.