پارت سی و هفتم :

دیدم میشه وقتی گوشت از استخونت جدا شده و تک تک اعضای بدنت به خس خس افتادن، لبخند زد و روزمرگی کرد! فقط به‌خاطر اونایی که بندی از وجودتن. با نقاب، بدون روح، سرد و یخ...


صندلی چسیبده به بالای تخت رو می‌کشم و مقابل تختش می‌شینم. دستم رو چ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.