متانویا (رز سفید) به قلم نازنین مرادخانلو
پارت سی و هفتم :
دیدم میشه وقتی گوشت از استخونت جدا شده و تک تک اعضای بدنت به خس خس افتادن، لبخند زد و روزمرگی کرد! فقط بهخاطر اونایی که بندی از وجودتن. با نقاب، بدون روح، سرد و یخ...
صندلی چسیبده به بالای تخت رو میکشم و مقابل تختش میشینم. دستم رو چ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
معصومه!!!
10کوه من گریه نمیکرد و نمی دانستم کوه ها اشک ندارند فرو می ریزند