پارت بیست و سوم :

بعد از رفتنش مهمان‌ها کم کم عزم رفتن کردند و عمارت کم کم خالی شد.
همان چند ساعت، دلنیا را بی‌اندازه خسته کرده بود.
آخرین مهمان را که راهی کردند، خزال نگاه مغروری به دلنیا انداخت.
- درسته زبون تند و تیزی داری اما راضیم ازت، خیلی خانمانه رفتار کردی!
دلنیا لبخند زوری زد و خواست از کنارش بگذرد که خزال صدایش زد.
- بیا حرفم تموم شده.
دلنیا قبل از اینکه برگردد، کلافه چشم‌هØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    چه خوب آفرین به دلنیا که میخواد اوضاع رو مدیریت کنه و باعث جنگ و جدل نشه

    ۴ ماه پیش
  • Zahra kh

    0

    حالا درسته دلنیا هووش هست ولی خب این انتخاب خود دلنیا که نبوده باهاش همچین رفتار میکنه

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    1

    دست گل نویسنده درد نکنه عالی قلمت مانا ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    0

    والا..خوب باشین دیگه..دعوا نکنین

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    2

    عالیه بااینکه دانشجوهستید(اگه اشتباه نکردم)ولی خیلی پشتکارمیخادکه۳رمان بنویسیدهرکدوم سبکی دارندعالیه آمنه خانم

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️