پارت صد و شصت و ششم

زمان ارسال : ۲۴۶ روز پیش

پدر به محض خبردار شدن، سوار ماشین شد و راننده‌اش با سرعت به طرف انبار راند. انتظار نداشت ترور به همین زودی جوابش را داده باشد و انبارش را آتش بزند! اما به هر حال، موضع خود را حفظ کرده و با خونسردی جلوی انبار، از ماشین پایین رفت. توقع هم نداشت ترور را ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید