سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت نود :
با آن پشت خمیده و بدن نحیف و لاغرش به سمتم آمد و دستهایش را باز کرد. تا این حالش را دیدم، با صدای بلندی گریه کردم. با دیدن گریهام سر جایش ایستاد.
- کی اَنوشای منو اذیت کرده؟
گریهام شدت گرفت.
مانند گذشتهها گفته بود... آن روزها هم وقتی کسی اذیتم میکرد این را میگفت. سر جای خودم میلرزیدم. بیدلیل با آن که خودم هم کم درد نکشیده بودم، با دیدن حال و وضع پدر شرمنده میشدم.
به Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
B
2رمان خیلی عالی هست 🌹
۶ سال پیشآشوب
4منم پشمک،راستی من اخر نفهمیدم اسمش أنوشا یا آنوشا؟کدومشن
۶ سال پیشHesel
3منم نفهمیدم😅 فهمیدی به منم بگو😂 این پارت هم مثل همیشه عالییییی بود👌
۶ سال پیش.....
2اسمش اَنوشا هستش
۶ سال پیشآرتمیس
9مرسیییی نویسنده عالی عالیییییی بود❤ بچه ها پارت ها کوتاه نیست شما چون سریع میخونین احساس میکنین کمه ولی برای نویسنده خیلی زیاده اگه جای نویسنده بودید درک میکردید
۶ سال پیشبهار
14خیلی قشنگگگگگگ😍😍😢 ولی چرا هردفه پارتا داره کوتاه تر میشه خییییلی کم بود خیلیی😡😟😢
۶ سال پیشایلینـ
14خدای من چه دردی ولی خوبه که پذیرفتنش❤
۶ سال پیشZarnaz
13عالیییییییییی💜😍😘مرسییییییی💜امنه جون گل کاشتی💜😍😊
۶ سال پیشWolf
22خیلی جالب دو روح در یک بدن ولی دو تا خانواده خیلیزجر می کشن
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مانیا
5عالی مثل همیشه ببخشید یه سوال اینجا زده ژانر عاشقانه الان که پارت 90هستیم ولی خبری نیست😶🙁