پارت نود :

با آن پشت خمیده و بدن نحیف و لاغرش به سمتم آمد و دست‌هایش را باز کرد. تا این حالش را دیدم، با صدای بلندی گریه کردم. با دیدن گریه‌ام سر جایش ایستاد.
- کی اَنوشای منو اذیت کرده؟
گریه‌ام شدت گرفت.
مانند گذشته‌ها گفته بود... آن روزها هم وقتی کسی اذیتم می‌کرد این را می‌گفت. سر جای خودم می‌لرزیدم. بی‌دلیل با آن که خودم هم کم درد نکشیده بودم، با دیدن حال و وضع پدر شرمنده می‌شدم.
به Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مانیا

    5

    عالی مثل همیشه ببخشید یه سوال اینجا زده ژانر عاشقانه الان که پارت 90هستیم ولی خبری نیست😶🙁

    ۶ سال پیش
  • B

    2

    رمان خیلی عالی هست 🌹

    ۶ سال پیش
  • آشوب

    4

    منم پشمک،راستی من اخر نفهمیدم اسمش أنوشا یا آنوشا؟کدومشن

    ۶ سال پیش
  • Hesel

    3

    منم نفهمیدم😅 فهمیدی به منم بگو😂 این پارت هم مثل همیشه عالییییی بود👌

    ۶ سال پیش
  • .....

    2

    اسمش اَنوشا هستش

    ۶ سال پیش
  • آرتمیس

    9

    مرسیییی نویسنده عالی عالیییییی بود❤ بچه ها پارت ها کوتاه نیست شما چون سریع میخونین احساس میکنین کمه ولی برای نویسنده خیلی زیاده اگه جای نویسنده بودید درک میکردید

    ۶ سال پیش
  • بهار

    14

    خیلی قشنگگگگگگ😍😍😢 ولی چرا هردفه پارتا داره کوتاه تر میشه خییییلی کم بود خیلیی😡😟😢

    ۶ سال پیش
  • ایلینـ

    14

    خدای من چه دردی ولی خوبه که پذیرفتنش❤

    ۶ سال پیش
  • Zarnaz

    13

    عالیییییییییی💜😍😘مرسییییییی💜امنه جون گل کاشتی💜😍😊

    ۶ سال پیش
  • Wolf

    22

    خیلی جالب دو روح در یک بدن ولی دو تا خانواده خیلیزجر می کشن

    ۶ سال پیش
کپی شد!