پارت سی و چهارم :

اخم‌هایم عمیق‌تر شد. عجب بی‌منطقی شده بودم من...!
- صبحانه برای ساعت هشت باید آماده باشه. ناهار برای ساعت دو و شام برای نه شب. برای هر کدوم یک الی دو ساعت قبل باید توی مطبخ آماده باشید.
لب‌هایم از دو طرف کش آمد. نیم نگاهی به من انداخت.
- خانم گفتن علاوه بر کارهای مطبخ، گردگیری هم بر عهده شما ست.
تیر خلاص...! ناخودآگاه بیشتر حرص خوردم. این رفتارهای بچگانه چه بود که از خودم نشان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!