پارت هفده :


_پرورشگاه؟ اون وقت به چه دلیل؟

خودم متوجه نبودم که لحنم چقدر طلبکارانه وناخوشایند بود.

_بریم میفهمی؟ ضمنا اولا میرم مرکز خرید.

اصلا اسم پرورشگاه که می آمد روح وروان من بهم می ریخت. پرورشگاه مرا یاد بی پدر مادر بودن وبی ریشه بودنم می انداخت.
تماماشان تقلبی بودند، عمه، دایی، پدربزرگ، پدر ومادر.. یا حداقل هیچ وقت تلاش نکردند که تقلبی نباشند.
خودشان هم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    چقدر قشنگ که رفتم برای بچه ها چی خریدن😍😍و از مامان جاوید بدم این کار رو با نیکان عزیزم کرد😠🤬

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    گفتم که یزدانمون ماهه❤

    ۲ سال پیش
  • پارسا

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • مهناز

    0

    تا اینجا خوندم عالیه ممنون از نویسنده عزیز

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خوشحالم که به دلت نشسته مهناز عزیزم😍

    ۳ سال پیش
  • اعظم

    0

    واقعا خیلی دلم برای نیکان میسوزه بیچاره خیلی سختی کشیده ولی بازم هنوز بهش تهمت میزنن

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    آره خیلی سختی کشیده ولی کی بهش تهمت زده؟

    ۳ سال پیش
  • Mahi

    0

    من دوست دارم قلمتو و سعی میکنم دنبال کنم 🤍🌱

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزممم❤️

    ۳ سال پیش
  • Mahi

    0

    من دوست دارم قلمتو و سعی میکنم دنبال کنم 🤍🌱

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزممم

    ۳ سال پیش
  • شفق

    0

    یعنی جاوید هم به نیک علاقه مند هست؟؟؟

    ۳ سال پیش
  • نویسنده رمان

    0

    غیرممکن نیست، شاید دوسش داره

    ۳ سال پیش
  • افسانه بانو

    0

    ستاره خواهر یزدانه از یه مادر دیگس فکرکنم 🙂بعدش اصلا از جاوید خوشم نمیاد😡😡خیلی پارت خوبی بود دوست داشتم❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    چقد خوبه ماهم بعضی وقتا بتونیم بدون هیچ بزرگنمایی برای این بچه ها کاری بکنیم... مرسی نویسنده جون تلنگر خوبی بود 😥🙏🙏

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    فدای شما پرنیا عزیز😍🥺

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    1

    من از یزدان خوشم آمده اما شخصیت نیکان برام جالب نیست نیدونم از چیه جاوید خوشش آمده

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا از چیش خوشش آمده،شاید بخاطر اینکه باهاش خوب رفتار می‌کنه😂 حالا چرا از نیکان بدت میاد؟

    ۳ سال پیش
  • :)

    1

    نیکان بخاطر سختی و کمبود های زندگیش تروما و طرحواره های بچگی زیادی داره که یه سریاش رو فقط با محبت پر میشه طبیعی که به اولین کسی کمی بهش محبت کنه حالا چه واقعی چه غیر واقعی دل ببنده

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا الان همه از نیکان انتظار دارن که دو روزه جاوید رو فراموش کنه و به یزدان علاقه مند بشه،درصورتی که نمیشه

    ۳ سال پیش
  • :)

    0

    نویسنده عزیز خداقوت موضوع داستان جدید و جذابه و قلم شما و سیر داستان زیباست، شخصیت سازی و طرز فکر نیکان رو دوست دارم فقط دیالوگ ها نیاز به کار بیشتری داره تا داستان پخته تر بشه❤

    ۳ سال پیش
  • tarane

    4

    اه جای حساسی تموم شد خیلی خوبه رمانتو دوس دارم واقعا ولی لطفا اینجا هم عکس شخصیتاشونو بزار الان ماهایی ک *** نداریم چ کنیم؟

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    چشم❤️

    ۳ سال پیش
  • مهدخت

    0

    رمان جالبیه،عاشق چیه جاوید شده دقیقااا؟؟؟؟

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ماهم نمی‌دونیم😂

    ۳ سال پیش
  • الناز

    0

    قلمت خوب نویسنده جون همینجور ادامه بده واینکه ممنون پارتا طولانی هس🌹🌹🌹🌹

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون الناز عزیز بابت لطفت🔥❤️

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    سلام ، برام یه سوال پیش اومد مگه زن یزدان طلاق نگرفته؟ چرا گفتی مادرو همسر یزدان؟🤔🤔یامن بد متوجه شدم که همسریزدان طلاق گرفته

    ۳ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    بله طلاق گرفتن،واز این جریان ما و یزدان خبر داریم ولی نیکان خبر نداره‌ فکر می‌کنه خواهر یزدان همسرش هست

    ۳ سال پیش
کپی شد!