پارت سی و نهم :
لعیا کنار اصلان نشست و با اخم ظریفی به حسام و حامد نگاه میکرد. حسام سوک لب به دندان گرفت و با اندکی تامل گفت:« با حرفایی که نیهان راجع به اینجا زده و اون آثار شکنجه رو تن و بدنش؛ قانون اون دختر رو تحویل شما نمیده و میفرسته بهزیستی، نیهان هم نه اینجا رو دوست داره نه بهزیستی! شک ندارم دومرتبه فرار میکنه.»
زبان روی لب کشید و با بیرون دادن نفسش ادامه داد:« حالا اگر شما فردا مانع نش
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
*****
9وایییی عالیییی شد از اون هستی نکبت بدم میاد خودش خوش خوشانش و خوشحاله ولی اون دفعه که نیهان خونه حسام بود هی برا حسام قیافه میگرفت😠😡
۵ سال پیشسحر
7عالی خیلی وقت بود دنبال همچین رمان خوبی میگشتم ولی دلم برا نیها سوخت بیچاره چه سختیهای کشیده 😢
۵ سال پیشرومینا
16الهی چقدر گناه داره این نیهان گریه ام گرفت 😭😭😭😭😭😭 حسام خیلی آقاست که داره به نیهان کمک میکنه 😙😙😙😙😙😙
۵ سال پیشسپیده
18نگار جون رمان به این خوبی فقط لطفا یه عکس از حسام و نیهان بزار چون زیاد از ظاهرشون نگفتی که ما حداقل یه تصویر تو ذهن خودمون ازشون بسازیم
۵ سال پیشیه بنده خدا
11آخییی دلم برا نیهان میسوزه خیلی گناه داره درکش میکنم چقد حالش خرابه بلاخره همه یه زخمایی دارن چه از ناپدریشون چه از زندگی کاش دنیا یکم قشنگ تر می بود :(
۵ سال پیشکوکویی
10اخی بیچاره نیهان هه کتک میخورد ولی اون تیکش که حسام گفت وروجک جیغ جیغو باحال بود 😀😀😁😁😂😂😂
۵ سال پیششینا
11عالی بود این پارتم خیلی خوب بود( نیهان بیچاره همش ازدست اصلانو برزو کتک می خرد😢) این پارتم عالی بود نگار جون
۵ سال پیشFatemeh
9عالی
۵ سال پیشآنیم
15در یک کلمه محشششششششششر بود😜 میدونید دوستان حسام هم علاقه پیدا کرده 😛فقط نمیدونه یعنی هنوزم فکر هستی تو سرشه ولی خدایی خیلی خوب داره میشه رمان 😍 مرسی نگار جان دستت طلا خدا قوت
۵ سال پیشسپیده
10خدا کنه زود عاشق هم بشن
۵ سال پیشZarnaz
11عالییییی گل کاشتیییی😘😍💜میشه لطفا برای رمانتون عکس بزارید
۵ سال پیشآلا
13عاااااااالللللللللیییییییییی🤩😍
۵ سال پیشSahar
18ممنون این پارت یکم طولانی وعالی بود❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۵ سال پیشآرام
20وایی کلیلیلی لیلییی دارن عقد میکنن هو هو بیاین وسط 😝 نیهان کم کم حسامو عاشق خودش میکنه وایییی😍
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

درسا
2چهارده شال تفاوت سنی .....واو •-•