پارت نود و پنجم :

این رو گفت و رفت...
همه مون عصبی تر از همیشه نشستیم. فریاد با پاهاش روی زمین ضرب گرفته بود و تند تند تکونش می داد و از اون طرف سوفیا متفکر به زمین خیره بود.
من و آویز اما نشسته بودیم و داشتیم غذامون رو می خوردیم، دیگه هر چه پیش آید خوش آید، چی کار کنیم؟
یهو سوفیا گفت: ویانا؟
جوابش رو ندادم که دوباره صدام کرد.
- ویانا؟
این بار فریاد محکم گفت: لال که نیستی جواب بده!
با اخم گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • f.amiri

    3

    خب سوفیا و فریاد که زن و شوهرن،میماند آویز و ویانا.به نظر شما این دو نفر به هم میرسن؟

    ۶ سال پیش
  • حنانه

    31

    خب اویز و ویانا باهم صمیمی تر شدن افرین افرین 😁 میگه فکر کردم چیز تو چیز شدین 😶 استغفرا... 😂😂😂😂 همین عمه های ویانا ان که باعث شدن اسم عمه ها بد در بره خیلی از عمه ها خوبن اما ویانا شانس نداره

    ۶ سال پیش
  • حنانه

    28

    عمه هاش بیشعورن .خداروشکر حداقل پسر عموش خوبه ( اویز و میگم ) و البته مامانش . از دوستاش هم شانس نیاورده 🤧 چقد تنهاست 😭

    ۶ سال پیش
  • غضنفر

    7

    عمه های منم همینه این عمه های ویان هستن تاکاری میکنم هزارتا دروغ بهش اضافه میکنن توفامیل پخش میکنن والا یه روز خوش از دستشون ندارما حالا عمه خوب هم پارما اون وقتی پیش ماهستن ولی دقیقه بعدش ازبدبدترن😭

    ۶ سال پیش
  • الهام

    3

    توی کانال *** خانم ابدار رمان جلوتره و پارت هاشم فک میکنم بیشتر باشه و عکس بیشتر شخصیت ها هم توش هست از جمله دنی و رایان

    ۶ سال پیش
  • .

    1

    رایان کیه ؟

    ۶ سال پیش
  • گمنام

    4

    فکرکنم منظورش وارانه

    ۶ سال پیش
  • یه بنده خدا

    14

    هن؟؟؟میام دست بوس بابات؟؟؟؟برا چی؟؟؟؟خاستگاری؟؟؟من نگرفتم یکی منو شیفهم کنه🤕

    ۶ سال پیش
  • حنانه

    25

    من فکر میکنم برای اینکه از مامان و خواهرش ( خواهر اویز ) مراقبت کرده میگه میام دست بوس بابات چون بعدش هم گفت نگرونی داره امونمو میبره خب نگران مادر و خواهرشه دیگه

    ۶ سال پیش
  • یه بنده خدا

    13

    واااو گرفتم🙂

    ۶ سال پیش
  • هستی

    13

    برای اینکه از خانوادش مراقبت کنه

    ۶ سال پیش
  • فضولو بردن جهنم

    14

    نه حاجی 😂😂منظورش این بود میاد معذرت خواهی

    ۶ سال پیش
  • حنانه

    4

    شاید هم اینی که تو میگی اما به هر حال من رو نظر خودم هستم 😁

    ۶ سال پیش
  • دینو

    8

    دست بوس بابات از تشکر گفت یا خواستگاری 😂😂

    ۶ سال پیش
  • حنانه

    4

    به نظرم برای تشکر

    ۶ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    عالیییی ممنون💜😍😘گل کاشتی نویسنده جون👏😊

    ۶ سال پیش
  • دخی شیطون بلا

    7

    آیی ننه اویز ویان رو بغلم کرد،هق🙂ای جااان فقط اون سوتی هاشون چیز تو چیز😂اخه لامصب هردوتاشون باهم جور میشن اگه مزدوج بشن،بچه هاشون چه شود مامان بابا خدای سوتی بچه هاشون خدای سوتی و خل مشنگ بازی 😂

    ۶ سال پیش
  • Special

    5

    مگه داریم از این رمان محشرتر😶🤤هر چی میری جلوتر فوق العاده تر میشه مرسی سازنده♡

    ۶ سال پیش
  • یه آدم بیکار

    3

    یا (*** زاده) بیژن وسایر بستگان👿💜

    ۶ سال پیش
  • Soma

    8

    جای ی دوست خوب پیش ویانا خیلی خالیع

    ۶ سال پیش
  • .

    4

    آمنه جون رمانت خیلیییییی خفنه من هر پارت رو دو یا سه بار میخونم 😂❤️❤️🤤

    ۶ سال پیش
  • جعفر لوپز

    4

    هارهارهار هرهرر خیلی باحال بود روده بور شدم از خنده 😂😂😂😂😂😂😂😂😐✌✌✌✌😂😂😂💨🐐

    ۶ سال پیش
  • نفس

    4

    شآگر مامی زیباییه وای خدا ترکیدم از خنده خخخخخخخ

    ۶ سال پیش
  • آیدا

    21

    هعی بازم خماری....دیگه ع این سوفیا و فریاد خوشم نمیاد ...یعنی چی اخه؟هعی...عجب...بهرحال خوب بود مرسی خانم ابدار:)

    ۶ سال پیش
  • یاشیل

    6

    اخرش رو واقعا نفهمیدم چیشد😞

    ۶ سال پیش
کپی شد!