پارت هفده :

صندلیش به طرفم می‌چرخه و شرمنده و ترسیده چشم ازم می‌گیره:

-مجبورم ماهی...

جلوی پاش زانو می‌زنم و دست‌هام رو روی پاهاش قرار می‌دم:

-اصلا شبیه آداش خان نیستی.

مردمک بین چشم‌های شرم‌زده‌ش به گردش در میارم:

-روز اول بودی، الان نیستی. نسبتت باهاش چیه؟

قطره اشکی روی گونه‌ش رو تر می‌کنه. لب می‌زنه:

-خواهرشم...

***

چمدون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنانه

    0

    ممنون ازت رمانت و قلمت فوق العادست ... پارت جدید کی میاد اخه الان دیگ ساعتم نداره ک

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    امروزم می‌ذارم خوشگلم

    ۳ سال پیش
  • نرگسی

    0

    امیدوارم هرچه زودتر به قسمت اصلیش برسیم،رمان فوق العاده جذاب و هیجانیه😍

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    قربون چشمات دخترررررر

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    0

    اولا چقدر دلم برای ماه و پناه تنگ شده بود 🥺😥😢هی وای بیچاره ماهرخ،چقدر این دنیا کثیف و نامرده هی😢😥 آداش..😡 این داستان سر دراز داره فکر نکنم حالا حالا ها سامیار ماهرخو پیدا کنه😢 مرسی نازنین جون❤️

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    زیاد منتظرتون نمی‌ذارم🥲

    ۳ سال پیش
  • الی

    0

    عالی مثل همیشه خسته نباشی نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    فدای شماااااا

    ۳ سال پیش
  • سارا

    0

    سلام چرااین دختر بدبخته اخه،نازنین جون بلای هم مونده که سر این دختر بیاد،چرادنیای ما اینجوریه، کثافت ولجن کشیدن ادمای مثل اداش،

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    دنیای نا عادلیه متاسفانه😩

    ۳ سال پیش
  • فربد

    0

    قلم جذاب و طلایی دارید، کارت بیست ادامه بده............

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    قربون شما😍

    ۳ سال پیش
  • یلدا

    0

    قلم خیلی عالی دارین ❤️من دارم میمیرم از کنجکاوی خواااهش میکنم یه کلمه بگید امیدی هست ماهی به سامیار برسه یا نه😶 🌫️🙏

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    الهی قربونت برم منننن😍بگم اسپویل میشه که🥺

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    اداش ادااااااااش فقط الان اسمش اداداش یاشیدا بجای برداربزرگ مبگیه اداش🤔

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    آداش اسمه

    ۳ سال پیش
کپی شد!