ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت هفده :
صندلیش به طرفم میچرخه و شرمنده و ترسیده چشم ازم میگیره:
-مجبورم ماهی...
جلوی پاش زانو میزنم و دستهام رو روی پاهاش قرار میدم:
-اصلا شبیه آداش خان نیستی.
مردمک بین چشمهای شرمزدهش به گردش در میارم:
-روز اول بودی، الان نیستی. نسبتت باهاش چیه؟
قطره اشکی روی گونهش رو تر میکنه. لب میزنه:
-خواهرشم...
***
چمدون
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
امروزم میذارم خوشگلم
۳ سال پیشنرگسی
0امیدوارم هرچه زودتر به قسمت اصلیش برسیم،رمان فوق العاده جذاب و هیجانیه😍
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قربون چشمات دخترررررر
۳ سال پیشآرامش
0اولا چقدر دلم برای ماه و پناه تنگ شده بود 🥺😥😢هی وای بیچاره ماهرخ،چقدر این دنیا کثیف و نامرده هی😢😥 آداش..😡 این داستان سر دراز داره فکر نکنم حالا حالا ها سامیار ماهرخو پیدا کنه😢 مرسی نازنین جون❤️
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
زیاد منتظرتون نمیذارم🥲
۳ سال پیشالی
0عالی مثل همیشه خسته نباشی نویسنده جان
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
فدای شماااااا
۳ سال پیشسارا
0سلام چرااین دختر بدبخته اخه،نازنین جون بلای هم مونده که سر این دختر بیاد،چرادنیای ما اینجوریه، کثافت ولجن کشیدن ادمای مثل اداش،
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
دنیای نا عادلیه متاسفانه😩
۳ سال پیشفربد
0قلم جذاب و طلایی دارید، کارت بیست ادامه بده............
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قربون شما😍
۳ سال پیشیلدا
0قلم خیلی عالی دارین ❤️من دارم میمیرم از کنجکاوی خواااهش میکنم یه کلمه بگید امیدی هست ماهی به سامیار برسه یا نه😶 🌫️🙏
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
الهی قربونت برم منننن😍بگم اسپویل میشه که🥺
۳ سال پیشاسرا
0اداش ادااااااااش فقط الان اسمش اداداش یاشیدا بجای برداربزرگ مبگیه اداش🤔
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
آداش اسمه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

حنانه
0ممنون ازت رمانت و قلمت فوق العادست ... پارت جدید کی میاد اخه الان دیگ ساعتم نداره ک