پارت سی و ششم :

کله‌ی سحر با صدای دینگ‌دینگ رو اعصاب گوشیم از خواب بیدار شدم.
ترانه بود. از نماز صبح تا اون لحظه ول کن منه بدبخت نبود و داشت با حرفای خاک بر سری پدر منو درمی‌آورد. دیشب کم دم گوشم حرفای مثبت هجده زده بود، حالا هم دست از سر کچل من نمی‌داشت!
این و شوهرشم بدجوری هول بودن ظاهراً! بابا حداقل می‌ذاشتین دو روز استراحت کنین بعد!
- مینی خفه کن صدای موبایلتو!
مهتاب تو خواب و بیداری غ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    این داستان ادامه دارد..

    ۱ ماه پیش
  • ayli

    0

    داداشم فقط یکم دختر بازه وگرنه مرد زندگی فقط خود ه جان من برای مهرداد یه دختر خوشگل موشگل جور کن گناه داره دلم به ترانه خوش بود که اونم رفته با یه پیرک 😂💔فدات شم❤️😘

    ۲ سال پیش
  • ayli

    0

    من برخلاف همه منتظر زوج مهرداد و مهتاب ولی دلم برای کمال هم میسوزه ولی مهرداد و مهتاب بیشتر به هم میاننن😂💔 خسته نباشی خیلی رمانت خوبههه❤️😘

    ۲ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    مهرداد ولی آدم زندگی نیستا، سر سال بشه مهتاب باید طلاق بگیره 😂 مرسی عزیزم🌹🥰

    ۲ سال پیش
  • سمیرا

    0

    وای خیلی عالین

    ۳ سال پیش
  • مزدور

    0

    کوچیکرم نبر😂اگه مهرداد بره پاش بیفته من از مهدی هم بی اعصاب ترم

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣 میلاد بدون مهرداد صفا نداره بودنش🥺🤣

    ۳ سال پیش
  • پرسپکتیو

    0

    وای قلبم ،انگار داره یه اتفاقایی می افته😍❤️ میلاد مینا وای چقدر اسمشون بهم میاد🤦🏻🤭🤭فدا سرت زهرا جون(جمعه)پارت خیلی خوبی بود❤️😍مهدی حالا حالا ها مهمون مایی🤭 کجا عجله داری

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    منم واسه عشقشون ذوق زده ام 😍😍😍 مهدی یقه اش تو دست خودمه😈 😘😘😘

    ۳ سال پیش
  • شفق

    0

    ای کاش مشکل میلاد حل بشه ولی نفر بعدی مهدی باشه یه حال اساسی بهش بدن آی بخندم آی بخندم به مهدی ، مثل همیشه عالی بود زهرا جان موفق باشی و پیروز . شنبه منتظرتم عزیزم 🌹

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    بعید می‌دونم مشکل میلاد الان حل بشه😈 قربونت😘❤️

    ۳ سال پیش
  • رزا

    2

    واییییی مینا از دست رفت. و البته فدا سرت که جمعه پارت نداریم

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم 😍 آره مینا و میلاد تو نخ همدیگه ان 🥺😈

    ۳ سال پیش
  • آنیسا

    2

    خسته نباشی خیلی قشنگ بود❤️

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    😘😘😘😘

    ۳ سال پیش
  • ایناز

    1

    دستت درد نکنه🤍این مینا هم جدی جدی عاشقش شد🤭🤭🤭

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    آخ منم فقط منتظر همین روزا بودم🤤🤤🤤🤤🤤

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️