پارت هشتاد و سوم :

همان‌طور ایستادم و بی‌حرف اما ملتمس به او خیره شدم. نگاهی به سمتم انداخت و کمی مکث کرد... بعد سرش را پایین انداخت و با دست راستش به در اشاره کرد.
- راه بیافت.
تا این را گفت، مثل تیری که از کمان رها شده باشد، به سمت در پریدم و خارج شدم. از مطبش که بیرون رفتیم، کمی آن طرف تر، زیر درختی پدر ماشینش را پارک کرده و منتظرم نشسته بود.
شهاب که آمد، همان طور که به سمت ماشین پدر می‌رفت گفت: تو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مانا

    4

    یه سوال این پارت که فقط توی راه بود لطفاً کمی پارت هارو هیجانی کنید ممنون

    ۶ سال پیش
  • فیفام=فاطمه

    19

    رمان شما واقعا ایرادی نداره 😍 اما واقعا حجم پارت ها کمه ما میدونیم شما سرتو شلوغه اما اینجا کلی ادم منتظر هستن تا پارت جدید برسه و وقتی با این حجم کم رمان مواجه میشن بادشون خالی میشه 😟 رمانتون تکه😍

    ۶ سال پیش
  • م

    15

    بنظرم رمان باید خط به خطش مهم باشه نه اینکه چیزای بیخود ذکربشه ووقتمون وبگیره وماهم مجبوریم تندی ردشکنیم تاجای حساسش برسه

    ۶ سال پیش
  • دلسا

    22

    تو رو خدا پارت هاتون مثل رمان آنلاین سوگند به دست هایت باشه طولانی 😜😭😭

    ۶ سال پیش
  • Aramesh

    13

    ای بابا توی این پارت هیچ اتفاقی نیفتاد تمامش که تو راه بودن. به این میگن پارت اخه 😐مرسی واقعا😶

    ۶ سال پیش
  • آرتمیس

    10

    عالییییییی

    ۶ سال پیش
  • لاریسا

    26

    وایییی خیلییی هیجانییی شدد😃😃 میخواد بره پیشه قاتلش حتی نمیتونم تصور کنم خیلی سخته😢😢آمنه جون چرا تو قسمت هیجانیش تموم کردی پارتش خیلی کوتاه بود من تا فردا میمیرم و زنده میشم که😔😔

    ۶ سال پیش
کپی شد!