پارت بیست و چهارم :

خودمم نمیفهمیدم دارم چی میگم و چی میشنوم:
-شاید راه های بهتریم باشه رها.
رها:
-من دنبال بدترین راهم؛ زجر آور ترین...قاتل از ارتفاع میترسه؛ عذاب آور تره براش...
نفس عمیق کشیدم:
-خیلی ترسویی که میخوای اینجوری از زیر مشکلاتت فرار کنی.
رها:
-خفه شو!
-خفه نمیشم!اینا حقیقته! تو یه ترسویی... ترسو!
جیغ زد:
-گفتم خفه شو!
با داد گفتم:
-برگرد رها!برگرد و بجنگ...برگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ژیلا

    0

    عالی بود ممنون

    ۲ سال پیش
  • رها

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • عالیس

    4

    عالی بود

    ۶ سال پیش
  • عالیس

    6

    نسبت به رمان های خارجی خلی خوب بود من از وقتی اومدم ایران عاشق رمان های ایرانی شدم 😘😘🤘👌👍

    ۶ سال پیش
  • دخترطبیعت

    4

    دلم برای رها میسوزه اخه چرا باید این جور باشه گونا الان حال روحی رهاخیی بده امید وارم که قلبی که قراربهش پیوندبدن به تونه دووم بیاره روحالش خوب بشه برای همیشه واین دراز هم کاری بکنه ن مثل بت وایسه 😕

    ۶ سال پیش
  • مهشید

    2

    جوری میگی حال روحیش بده یه لحظه احساس کردم داستان واقعیه

    ۶ سال پیش
  • یگانه

    0

    بهزاد میخواست قلبشو به رها اهدا کنه ولی اراز اجازه نداد یه پسر اومد که انگار زنش مرگ مغزی شده بود اراز افتاد به پای مرده و التماس کرد که قلب رو اهدا کنه مرده بالاخره قبول کرد و رها زنده میدونم

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    1

    عالییییییییی😍😍

    ۶ سال پیش
  • پری

    3

    خیلی قشنگ بود با اینکه من از رمان های غم انگیز خوشم نمی یاد ولی این عالی هست و خواهد بود😂❤

    ۶ سال پیش
  • اه

    10

    والا همه تو این رمان مردن اون از اروشا این از اوستا اون از شیرین اون از مامان لیلی اون از بابا بزرگ

    ۶ سال پیش
  • Meli

    4

    رمان عالیه هست ولی خواهش میکنم پارت هارو بیشتر کنید🙏🙏😍💙💙

    ۶ سال پیش
  • تارا

    4

    رماننن عالیهههه دستتون درد نکنه فقط توروخدااا پارت هارو بیشتر کنید ممنون 😍😍😍😘

    ۶ سال پیش
  • تینا

    1

    مثل همیشه عالی ♥️

    ۶ سال پیش
  • فاطمه

    3

    سلام مثل همیشه عالیه ترکوندی 💋💓مهسا جونم مرسیییییی فقط پارت ها رو زیاد کنی بهتر می شه بالاخره آراز از رها خواستگاری کرد 😂😅🤣🤗

    ۶ سال پیش
  • محدثه

    14

    ادامه ووی اونجا ک بهزاد ارازو ضایع کرد انگار یه لیوان اب یخ و تگرگی خوردم 😂مرتیکه دراز بی خاصیت از حرفای بهزاد و رها اونروز برداشت بد کرده بود 🙄😶پوووووووف🤐🤐🤐🤐🤐🤐

    ۶ سال پیش
  • محدثه

    6

    مثل همیشه عالییی فقط اونجا حرص خوردم ک اغا عمه ی منم نمیاد رو پشت بوم خواستگاری کنه اونوقت این اراز *** رو پشت بون از رها خواستگاری کرد🙄😶فقط خدا کنه زود تر رها خوبشه و با هم ازدواج کنن😍

    ۶ سال پیش
  • ایدی

    5

    عالی بود ممنون از نویسنده لطفا پارت های بیشتری بگزارید

    ۶ سال پیش
  • دختر الماس

    6

    تنها چیزی که میتونم بگم اینکه: عالی بود

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️