عطر رازقی به قلم مهراد رستایی
پارت صد و شصت و سوم :
مَحرَمی نیست؛ وگرنه که خبر بسیار است
رمقِ ناله کم و کوه و کمر بسیار است
ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید که اندوه بشر بسیار است
ساقههای مژهام از وزشِ آه نسوخت
شُکر در جنگل ما هیزم تر بسیار است
سفرهدار توام ای عشق! بفرما بنشین
نان جو، زخم و نمک، خون جگر بسیار است
هر کجا مینگرم مجلس سهرابکُشی است
آه از این خاک! بر آن نعش پسر بسیار است
پش
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
معصومه!!!
7رمان عالی و قشنگی بود اما من به شخصه دوست داشتم پایان پر انرژی تری داشت 😊
۳ سال پیش!(: یاشیل قیز
5برای قلم اول حتی از عالیم عالی تر بود؛ جای ادامه داشتن و زیبا نویسی بیشتری داشت؛ ولی بابت تمام زحماتتون ممنونیم؛ قلمتون مانا و به امید رمان های جدید از شما! :)
۳ سال پیشخاطره
1عالی بود داداشی بزرگوارم خدا قوت انشاالله به زودی در بخش اف لاین بخونم دم و بازدمت گرم 🌸شما من رو حلال کن اگه حرفی زدم رنجیدی شرمنده🙏منتظر کار بعدی و جذابتون هستم 🌼التماس دعا تو *** محرم دارم🌷
۳ سال پیشمهراد
8امیدوارم از پایان داستان خوشتون اومده باشه رمان بعدیم بر اساس واقعیت هست برام مهمه که حمایت کنید اگه بدی، کم کاری چیزی بود ببخشید از بودن با شما خوشحالم آبجی های گلم.
۳ سال پیشاسرا
8امیدوارم رمان بعدی بهترازاین بنویسیدچرا پارت آخراینهمه مشکل نوشتاری حوریان بچه کدوم خواهرهست که نفس نمیدونست ؟
۳ سال پیشدخترای من
5ممنون آقا مهراد امیدوارم همیشه سلامت باشی داداش🙏 👏👏👏👏👏👏👏
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نورا
11این خواهر زاده یه هو از کجا پیداش شد امیر علی فقط رستا بود خواهرش خیلی ابتدایی بود اخر داستان