عطر رازقی به قلم مهراد رستایی
پارت صد و شصت و یک :
گلگفتن و گلشنفتن امیرعلی و آندختر بیشتر از هرچیزی بهچشم میآمد، سینا مثلگذشته که شوخطبع و پر انرژیبود روی استیجهمراه بهزاد میرقصید.
مجلسحسابی گرمشدهبود؛ پسر حسام مدام برفشادی روی سر عمویش میپاشید.
دریا که تازههدیهاش را بهامیر داد آمد و کنار نفسنشست:
- وای دختره خیلیخوشکله اسمشاز اونم قشنگتره، خدا چی میشد ما هم انقدر خوشکل میآفریدیÂ
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثنا بانو
2مثلا امیرعلی میخواست چیرو ثابت کنه😒😒😒
۳ سال پیشمبینا
1رمانتون خیلی قشنگه.
۳ سال پیشخاطره
2چه بده ادم کسی رو که دوسش داشته یه زمان کنار یکی دیگه ببینه طفلک نفس 😔 آقا شهروز خوب حساب تابش رو رسید دلم خنک شد. سپاس فراوان خدا قوت دم و بازدمت گرم داداشی بزرگوارم مثل همیشه عالی بود 🌸🌸🌸🌼🌼🌼
۳ سال پیشخاطره
2عیدتون مبارک التماس دعا دارم 🙏
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نوال
0خیلی قشنگ