سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت ششم :
نمی دانم چقدر زمان گذشت اما با عذاب گذشت؛ صدای داد هایم گوش فلک را کر می کرد. احساس کردم خانم ترنجی کنارم نشست و سرم را در دستانش گرفت و لحظه ای بعد صدای بهت زده اش را شنیدم: یا خدا! خانم محمدی زنگ بزن آمبولانس بیاد.
چشمانم را به زور باز کردم و سارای گریان را در کنار خود یافپارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ayda
6میشه عکس شخصیت هارو بزاری؟
۶ سال پیشمریم
2چرا پارت ها انقدر کمه بیشترش کنین ولی در کل رمان خوبیه ممنون از نویسنده لطفا پارتش رو زیاد کنین
۶ سال پیشدختر ابلیس
2یا ابلفضل پریزاد نصف شد فکر کنم🤣
۶ سال پیشدرسا
2من تازه شروع به خوندن کردم ولی به هرحال ععالیه
۶ سال پیشدختر الماس
2پات هاش خیلی کوتاهه
۶ سال پیششیلا
2رمان پنجمین نفرو خونده بودم که وقتی پسره خاب روح میبینه و روحه اذیتش میکنه و... جای زخماش تو خواب میفته انگار این پریزاد تو واقعیت همچین بلایی سرش اومده و با یادآوری اتفاقات اون بلاها در واقعیت سرش
۶ سال پیشمقصودی
0ارزش ندارد هر روز بخوای دو خط بخونی پارت ها خیلی کمه
۶ سال پیشمعصوم خانی
10پارت های خیلی خیلی کوتاهند خواندنشان دو دقیقه هم طول نمیکشه لطفا متنشان را طولانی کنید یا هم در روز دو یا سه پارت بزارید
۶ سال پیشالناز
7من که تا اینجاش رو خیلی خوشم اومده اما لطفا طول پارتهارو بیشتر کنید آخه خیلی کم و زود تموم میشه
۶ سال پیشپریناز
8ژانر رمان تخیلی یا ترسناک نیست که بگیم شاید جنی منی بود پریزادم نفرین شده خیلی گنگه عالی حرف ندارع ذهنت رو درگیر میکنه کلا
۶ سال پیشالنا
12رمانش رو خیلی دوست دارم و دوست دارم بدونم که چه اتفاقی براش افتاده که اون شب اون خواب رو دید و یهو کلش شکست جالب برای من
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

محمد
0,بد