پارت هشتاد و یک :

کم کم انگار بدنم سبک و نفس‌هایم منظم شدند و لحظه‌ای بعد حس رخوت و تاریکی بود...

***

- متاسفانه نمی‌تونم بهت اعتماد کنم پریزاد! چند ساعت دیگه خودمون می‌ریم، بدون تو!
انتظار این حرف را داشتم. با انگشت سبابه و شصتم قسمت بالایی بینی‌ام را گرفتم.
- می‌دونم اون طور که قول دادم رفتار نکردم ولی الان واقعاً لازمه که بیام.
همان طور که به سمت میزش می‌رفت گفت: چه لزومی داره

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه آبدار | نویسنده رمان

    سلام دوستان، همون طور که می دونید رمان معماییه و هر چیزی امکان داره پس پیش بینی ها حتما درست در نمیان و احتمال هر اتفاقی هست فقط باید خوند تا دید چی میشه🌹ممنون بابت نظرات و نقداتون

    ۶ سال پیش
  • ?فیفام=فاطمه

    7

    درسته ولی رمانتون خیلی خیلی خیلی خفنه منم رمان نوشتم با دوستم و کامل شده ولی نمیدونیم چجوری پخشش کنیم امیدوارم یه روز مثل شما نویسنده قابلی بشیم😍

    ۶ سال پیش
  • ?فیفام=فاطمه

    6

    فهمییییییدم فکر کنم این روانشناسه پدرامه البته فکر کنم برای اینم تناسخ اتفاق افتاده 😲

    ۶ سال پیش
  • م

    16

    دیگه خیلی خززمیشه تناسخ تودنیا خیلی کم پیش میاد.حالاازکجافقط این دونفردچارش بشن!!!

    ۶ سال پیش
  • فیفام=فاطمه

    5

    موافقم 😁

    ۶ سال پیش
  • عسل

    2

    بابا تروخدا زودتر پارت بزارید من از صبح تا الان از کنجکاوی دارم میمیرم

    ۶ سال پیش
  • ارو

    3

    عاشقتم آمنه🥰🧡

    ۶ سال پیش
  • م

    6

    شاید شهاب دوست پدرام بوده یااز آشناهاش

    ۶ سال پیش
  • .....

    15

    به نظرم شهاب پدرام نیست وگرنه سرتابوت انوشا خیلی حالش بدمیشد چون عاشق انوشابود

    ۶ سال پیش
  • آشوب

    21

    ممکنه پدرام باشه ولی چون جونش در خطر بوده اسمشو عوض کرده باشه چون از همون اول پری احساس خوبی نسبت بهش داش وقتی هم تلفنی با هم حرف میزدن شوق داشت

    ۶ سال پیش
  • A

    13

    مگر اینکه عمل کرده باشه جوون شده باشه😂

    ۶ سال پیش
  • $

    15

    فکر کنم شهاب و پدرام یه نسبتی باهم داشته باشن. 🧐

    ۶ سال پیش
  • مبینا

    6

    خیلی داره باحال میشه ولی تا پارت بعدی از کنجکاوی دووم نمیارم کمی زودتر پارت بزارید لطفاً🥺🥺😭

    ۶ سال پیش
  • الی

    2

    ای خداااااا دارم میمیرم از کنجکاوی مطمئنم پارت بعدی هم چیزی نمیفهمیم از بس کوتاه هست😭😭فکر کنم شهاب جن داره که فهمید😂

    ۶ سال پیش
  • Sahar

    5

    جان؟ چی شد این فک کنم واقعا تناسخ شده خود پدرام🙄🙄🙄🙄به خدا دیگه مخم نمی کشه خیلی غیرقابل پیش بینی

    ۶ سال پیش
  • مهسا

    10

    واقعا رمان عالی هست تشکر میکنم از نویسنده این رمان👌به احتمال زیاد روح پدرام توی بدن شهابه ولی ممکنم هست اتفاق دیگه ای افتاده باشه💝

    ۶ سال پیش
  • مهسا

    5

    ممکنه اون ویروسی که راجبش صحبت میکردن تناسخ باشه

    ۶ سال پیش
  • آشوب

    11

    فک کنم داشتن میرفتن راجب پدی و اون وسیله ای که پریزاد پیدا کرده تحقیق کنن شهاب هم دیده چیزی هست که دروغ گفته باشه حدس زدپریزاد که عاشق پدرامه دیگه تناسخ که نقل و نبات نیست برا هر کسی اتفاق بیفته

    ۶ سال پیش
  • Hesel

    11

    وایسا ببینم شهاب چطور پدرام رو میشناسه؟🤔 ممکنه حتی آنوشا به خانواده هم راجب پدرام اون زمان نگفته باشه؟ چرا هی حس میکنم پدرام مرده و روحش تو بدن شهابه😫 رفتار شهاب با پریزاد فرق کرده و راحت تر شده🧐

    ۶ سال پیش
  • Hesel

    9

    یا نکنه شهاب تو ماجرای ویروس نقش داشته باشه؟ وااااای کلی فرضیه تو ذهنمه😫

    ۶ سال پیش
  • آنیا

    5

    خوب شاید امیر یا پدر و مادرش بهش گفتن اصلا شاید خودش پدرام باشه من الان انقدر فوضولیم گل کرده میتونم هزارتا سناریو بچینم 😬😩

    ۶ سال پیش
کپی شد!