زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) به قلم مریم بهاور84
پارت سی و یکم :
به محض شنیدن صدایی خوشتراش و بم درحال خوندن یه موزیک آشنا حس شنواییم تحریک شد.
- کاش دنیا بچرخه به تو برسم... .
از این زندگی پره دلم
کی میشه فاصلمون بشه کم؟
این راهش نیست.
شاید صداش بود... .
شایدم اون حس و حال عمیق و زندهای که تو خوندنش پیداست.
هرچی بود وادارم کرد تا چشم باز کنم و چهره شاهین رو از نظر بگذرونم.
- قول دادی باشی و تنها شدم... .
تنها شدم ب
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
هستی
00جلدکامل رمان لطفا
۲ ماه پیشfarima
20سام قبلی همش سیاه می پوشید و این سام جدید سفید می پوشه
۲ سال پیشfarima
20یادش بخیرسام ورخشارفته بودن برارخشالباس بخرن رخشافکرمیکردسام براخودش داره میخره میگفت راه به راه داری هرچی لباس تیره دم دستته جمع می کنی میدی به من فروشنده بدبختوازلباس سیاه انداختی
۲ سال پیشدقمرگ
10🥺🥺🥺🥺🥺عی خداااااا
۲ سال پیشسمیرا
20عالی
۲ سال پیشHaniyeh19
20عالییییی بود خداکنه زودتر همو بشناسن😍
۲ سال پیش
تانیا
00عالیه وای خدا از یه طرف هیجان دارم از یه طرف دلم براشون میسوزه