زاموفیلیا (جلد دوم مانکن نابودگر) به قلم مریم بهاور84
پارت بیست و سوم :
- بهشون گفتم پسرعموم هست.
رو کرد بهم:
- یادت نره سام؛ درست همون مدلی که تمرین کردیم. صدات رو کنترل کن و اجازه نده تحت هیچ شرایطی زخما و نشونه مادرزادیتو ببینن. دستتم و اون بریدگی از خاطرت نره.
سری تکون دادم.
در و باز کردم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
سیتا
10ایولا محمد ادامه بده ببینم چی کار میکنی سام حافظه اشو بدست میاره یا نه