پارت بیست و سوم :

- بهشون گفتم پسرعموم هست.

رو کرد بهم:

- یادت نره سام؛ درست همون مدلی که تمرین کردیم. صدات رو کنترل کن و اجازه نده تحت هیچ شرایطی زخما و نشونه مادرزادیتو ببینن. دستتم و اون بریدگی از خاطرت نره.

سری تکون دادم.

در و باز کردم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.