پارت هفده :

- مگه من ناجی مردمم؟ فکر کردی قضیه مرد عنکبوتی و بتمنه که عین قهرمانا برم به جنگ آدم بده؟ سی و چهارسالته شهاب بیدار شو.
شهاب اومد طرفم و انگشت سبابه‌اشو تهدیدوار گرفت سمتم:
- نه آقای نیکنام تو باید بیدار شی. خوب گوش کن ببین چی می‌گم بهت... باعث و بانی تصادف پنج سال پیشت که مسبب شد نتونی تنها خاطره‌ات یعنی اون دختر توی خوابات رو بشناسی هشتاد درصد دشمن خونی تو و پدرته کسی که خواستی وار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا 🩷

    0

    من نمیدونم که

    ۳ ماه پیش
  • Sara

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • رفتن پیش عشقش

    0

    که ۵ سال ازش دور بوده

    ۴ ماه پیش
  • naomi

    0

    رفتن پیش رخشا قطعاا

    ۵ ماه پیش
  • سارا

    0

    لبخند و از رولبش محو می کنه و اخم می کنه

    ۵ ماه پیش
  • غریبه

    0

    یا نقشه شو عملی می کنه یا می ره سراغ رخشا

    ۵ ماه پیش
  • افسون

    0

    نزدیک شدن به دشمن هاش

    ۵ ماه پیش
  • مروارید?

    1

    به نظر من میپره تو بغل رخشا گریه میکنه

    ۶ ماه پیش
  • یگانه سوری

    1

    دیدار با ارمان

    ۷ ماه پیش
  • یاس

    0

    نمیدونم خیلی کنجکاوم🌼

    ۷ ماه پیش
  • ایلای

    0

    رمانت عالیه عزیزم

    ۸ ماه پیش
  • ملیسا

    0

    انتقام میگیره

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    برگشتن پیش رخشا

    ۱ سال پیش
  • نتت

    0

    البوهلدننمنتلب

    ۳ سال پیش
  • FFFFF

    2

    فصل اولش واقعا عالی بود ایشالله که این فصلش هم خوب باشه

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!