پارت شانزده :
- فعلا بیشتر داره اذیت میشه. سام انصاف داشته باش من... .
با باز شدن مجدد در اتاق جفتمون خفه شدیم و برگشتیم سمت در.
شبنم نگاه عصبیشو اول روی داداشش و بعد سمت من سوق داد:
- خیلیخب متوجه شدم آقایون؛ لزومی نداره در و همسایههارو خبر کنین.
شهاب از رو تخت پرید:
- بزار توضیح بدم. سام افتاد دنبالم که عکسشو پاک کنه به روح مامان بابا ما... .
شبنم لبخندی مصنوعی به لب نشوند:
- می
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا 🩷
0دقیقا منم داشتم به همین فکر میکردم
۳ ماه پیشSara
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
شهرزاد
0شبنم خودش،پشت سر شنید که چی شده ولی بازم عکس العمل منفی نشون داد
۱ سال پیشعطیه
1سلام و خسته نباشید خدمت شما نویسنده ی این رمان خواستم تشکر کنم بابت این رمان بسیار قشنگتون واقعا کیف میکنم از خوندنش امیدوارم که پایانشم قشنگ باشه موفق باشید
۲ سال پیشفیفی
2مگه تو جلد اول شهاب قصد نداشت که نزاره سام برگرده گفته شده بود همه چی از هم میپاشه اگر برگرده چی شد یهو تغیر رویه داده؟
۳ سال پیشHaniyeh19
2چه عجب بالاخره شهاب یه چیز درست حسابی گفت مرسی نویسنده جون ک روزای پارت گزاری رو بیشتر کردی😍❤
۳ سال پیشصدف
10از عجایب جهان: «سام از شرم آب میشود»!!!!!!😂
۳ سال پیشontoni
2😂😂😂😂
۳ سال پیشfarima
7وااااای مرسییییی❤️ روزهای پارتگذاری رو ک دیدم یه لحظه به چشمام شک کردم))) ... فقط یه چیزی تصمیم شهاب رو درک نمی کنم چرا باید همچین کاری انجام بدن؟؟
۳ سال پیش...
4درست میبینم😦 روزهای پارت گذاری زیاد شده😍😍😍😍😍😍😍 وای مرسی نویسنده جون.
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...
سمیرا
13خب برادرمن برومستقیم بهشون بگومن حافظم پریده وزندم وباهاشون زندگی کن بروتوخونه خودت حافظت برگرده چرالقمه رودورگردنت میپیچونی گریم بشه واینا